مرخصی های شهید سید حمید افضلی
سید حمید مرخصی هم که می آمد، آرام و قرار نداشت. مدام یا با جبهه رفته ها در حال صحبت بود که دوباره برشان گرداند جبهه و یا جبهه نرفته ها بود که برای یک بار هم که شده، طعم […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
سید حمید مرخصی هم که می آمد، آرام و قرار نداشت. مدام یا با جبهه رفته ها در حال صحبت بود که دوباره برشان گرداند جبهه و یا جبهه نرفته ها بود که برای یک بار هم که شده، طعم […]
گلوله های بی امان دشمن، امانمان را بریده بود و کاری از ما بر نمی آمد. الله یار جابری گفت: متوسل شویم به حضرت زهرا (س) تا باران بیاید و عملیات دشمن قطع شود. هنوز یک ربع از توسل مان […]
شهید علی سیفی می دانست چه زمانی شهید خواهد شد. در آخرین مرخصی می دانست که بر نمی گردد. به من گفت بیا لباسم را بوکن. خیلی خوش بو بود. گفتم : داداش! چه عطری زدی؟ گفت: عطر خاصی نیست. […]
از بس که شیفته حضرت زهرا (س) بود، به سادات هم ارادت ویژه ای داشت. گردانی داشت به نام یا زهرا (س) که بیشتر نیروهایش از سادات بودند. داشت سوار تویوتا می شد که برود، رفتم جلو و گفتم: برادر […]
مریض شده بودم و نتوانستم سر کلاس بروم. وقتی حالم را دید آرام نشست بالای سر من و گفت: «بالام قربان اولوم». با لهجه شیرین اش کلی به من محبت کرد و گفت برایت آش درست می کنم. شهید علی […]
سر چند قسمت از مطالب مجله سوره انتقاد تندی نسبت به سید مرتضی داشتم. با ناراحتی رفتم خانه و قصد داشتم داشتم که دیگر همکاری نکنم. پلک که روی هم گذاشتم، حضرت فاطمه (س) را خواب دیدم. سه بار از […]
فرازی از وصیت نامه شهید عبد الله میثمی (۸) اي خواهرانم طاهره خانم و اكرم خانم، شما از يادتان نرود كه شما از پستاني پاك شير خورده ايد و بايد با پستاني پاك به فرزندان تان شير بدهيد. فرزندانتان را […]
کتاب خط فکه خاطرات شهید سید محمد شکری نوشته شهید سید محمد شکری ناشر: نشر بیست و هفت نوبت چاپ: سوم- بهار ۱۳۹۴ تعداد صفحات: ۱۰۸ صفحه – مصور صفحات مفید این کتاب ۷۲ صفحه می باشد که روز نوشت […]
سال نمای زندگی شهید سید محمد شکری ۱۳۴۱؛ (۱۸ دی) ولادت در محله باب الخان کربلای معلی ۱۳۵۰؛ اخرج توسط رژیم بعث از عراق به ایران به همراه سایر ایرانی های ساکن عراق ۱۳۵۰؛ استقرار به همراه خانواده در یکی […]
چند تا بچه داشت و برادرش هم شهید شده بود. اصلا زیر بار نمی رفتم که اعزامش کنم. مقر واحد تخریب لشکر بودیم و عملیات کربلای هشت را در پیش داشتیم. کتف هایم را محکم گرفت و در چشمانم زل […]
فرازی از وصیت نامه شهید عبد الله میثمی (۸) برادران عزيزم! اي رحمت خدا و اي امين خدا و اي عطا خدا شما سربازي امام زمان را فراموش نكنيد. برادرتان كه لياقت نداشت، اما اميدوارم شما جزو انصار و ياران […]
شهید علی سیفی نوجوان که بود، یک شب مهمان ما بود. صبح وقتی از خواب بیدار شد که نماز صبحش قضا شده بود. خیلی ناراحت بود. وسایلش را جمع کرد و رفت. تا مدت ها خبری از او نداشتم. بعدها […]