یادداشت روز شنبه نهم تیر ۱۳۶۵ ساعت پنجاه و چهل و شش دقیقه بعد از ظهر:
یاران و دوستان باهم وداع می کنند؛ رو بوسی میکنند و تقاضای شفاعت دارند. بعد از مدت ها کنار هم بودن، معلوم نیست که آیا باز هم دیگر راه خواهند دید یا نه.؟ باید غنیمت شمرد فرصت را. اگر قرار است دوستی به لقای یار بشتابد، پس باید او را بوسید ،بوئید. باید پیام داد که به دوست سلام برساند و پیش او یادمان کند.

در این فکر هستم که خدا چه کسانی را برای دیدارش انتخاب خواهد کرد؟ در این فکر که کدام یک از بچه ها سبقت خواهند گرفت و خود را در جرگه السابقون خواهند انداخت؟ مارش جنگ را پخش کردند. حماسه آفرینان آماده کارزارند.
خدایا! لیاقت همراهی اینها را ندارم. اما تو چنین سعادتی را نصیبم کردی. فیاض هستی رحیم و کریم. صبر گدا در برابر کریم کمال گداست. اما صبر کریم که گدا به در خانه اش بیاید کمال نیست.
خدایا! گستاخی ام را ببخش.
کتاب خط فکه؛ خاطرات شهید سید محمد شکری، نوشته شهید سید محمد شکری، ناشر: نشر بیست و هفت،نوبت چاپ: سوم- بهار ۱۳۹۴؛صفحه ۳۹٫
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده








