برش هاجمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

کلام شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان

 نیروها از علی‌آقا خواستند سخنرانی کند. گفت: «اهل سخنرانی و این‌جور چیزا نیستم». اصرار می‌کردند: «یه چیزی بگو».  گفت: «اگه بنا بود آمریکا رو سجده کنیم، انقلاب نمی‌کردیم. ما بنده خدا هستیم و فقط به اون سجده می‌کنیم. سر حرفمون […]

وصیت نامه شهید ابراهیم باقری

به فرزندانم سفارش می‌کنم همانطور که اینجانب عمر خود را در راه دفاع از عزت و شرف کشورمان و پایبندی به ارزش های مذهبی و اعتقادی صرف کردم، شما نیز در حفظ سنگر مدرسه و پیشرفت در علم ودانش و […]

اتمام حجت! خاطره ای از شهید محمود اخلاقی

اکبر علوی: 🔹محمود عصر تاسوعا، سخنرانی کرد و گفت: «حجت من بر شما تمام! روز قیامت نگید کسی بهتون نگفت که نمازتون رو اول وقت بخونید. وضو بگیرد منتظر بنشینید تا اذان شروع بشه، بعد به نماز بایستید؛ این جور […]

کدام اسلام؛ سخنرانی شهید باهنر

قسمتی از سخنرانی شهید باهنر در مسجد جامع آبادان در سال ۱۳۴۲ش: ما پیرو کدام اسلام هستیم؟ اسلام معاویه یا اسلام علی (ع)؟ اسلام معاویه، مشتی تشریفات ظاهری دینی: مسجد می ساختند؛ نماز می خواندند؛ قرآن می خواندند؛ هر چه […]

نامه ای بزرگ از شهیدی کوچک!

یکی از رزمنده ها که مسئول غذای بچه ها بود، چند عدد کنسرو لوبیا آورد و بین بچه ها پخش کرد. همه زیر چادر بودند. مسئول تدارکات آنها شخصی به نام زینداری بود که به همه خوراکی کم می داد […]

دفاع از عدد سیزده

برشی از سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری که در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۴۹ ایراد شده است: ما سابقاً خیال می كردیم كه این امر (نحس دانسیتن عدد سیزده)اختصاص به ملت ما یا ملتهای ما دارد؛ بعد اطلاع پیدا كردیم كه […]

این‌ بار که بروم دیگر برنمی‌گردم!

آخر شب بود و همه خواب بودند. مادر بود و محمد که به بهانه جمع کردن وسایلش نشسته بود؛ اما می‌خواست وصیت کند و آرام‌ آرام شروع کرد: «می‌دانی مادرجان! این دفعه‌ی آخری است که ما همدیگر را می‌بینیم. این‌بار […]

صفحه 1 از 14 12345678910 بعدی ...«