برش هاچهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴

سیره مدیریتی شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

ارادت شهید مهدی زین الدین به بسیجی ها

شب عملیات بود.  با حسن باقری آمده بود سر کشی خط.  موتور شان لای گل ها گیر کرده بود.  کمک شان می‌کردم تا موتور بیرون بیاید.  گفتم: خسته نباشید! شما اینجا چه کار می کنید؟ خطرناک است. مهدی گفت:  خسته نباشید […]

جلوه ای از مدیریت شهید رضا چراغی

در جبهه مریوان روی ارتفاع بلندی مستقر بودیم و برای بردن تدارکات از جمله نان باید پیاده از تپه ها بالا می رفتیم.  رضا هر وقت می‌خواست بالای ارتفاع برود، یک گونی ۲۰ کیلوئی نان را بر دوش می‌گرفت و […]

شناخت مدیریتی زیر مجموعه در سیره شهید حسین خرازی

عملیات کربلای ۴ بود. حسین داخل سنگر فرماندهی،  نقشه را پهن کرده بود و عملیات را توجیه می کرد. احسن زاده فرمانده گردان امام باقر علیه السلام که کاشانی بود،  پرید وسط حرف حسین و گفت: چرا فرمانده گردان های خط […]

برخورد قاطع با فرماندهان خاطی در سیره شهید حسن باقری

تانك‌هاي‌ عراقي‌ داشتند بچه‌ها را محاصره‌ مي‌كردند. وضع‌ آن‌قدرخراب‌ بود كه‌ نيروها به‌ جاي‌ فرمان‌ده‌ لشكر مستقيماً به‌ حسن بي‌سيم‌ مي‌زدند. به فرماندهی که بدون نیروهایش برگشته بود، خیلی تند و محکم گفت: همين‌ الآن‌ راه‌ مي‌افتي‌، می روی طرف‌ […]

اهتمام در حفظ بیت المال در سیره حاج احمد متوسلیان

آخرين نفري که از عمليات برمي‌گشت احمد بود. يک کلاه خود سرش بود، افتاد ته دره. حالا آن طرف دموکرات‌ها بودند و آتششان هم سنگين. تا نرفت کلاه خود را برنداشت،برنگشت. گفتيم: «اگر شهيد مي‌شدي…؟» گفت: «اين بيت المال بود.» […]

نبوغ اطلاعاتی شهید مهدی زین الدین

زمستان سردی بود می خواستیم رد یک منافق را بزنیم.  هر چه تقلا می کردم زمان ورود و خروج را نمی توانستم در بیاورم.  کار را سپردم به آقا مهدی. مسئول شب بودم. هر وقت شب بیسیم می زدم کجایی؟ […]

قطع حقوق شهید رضا چراغی؛ جایزه انجام عملیات موفق

رضا مثل خیلی های دیگر زخم خورده مسئولان پایتخت نشین بود: در پی انجام پیروزمندانه عملیات محمد رسول الله در مریوان، رسولی فرمانده سپاه منطقه ۱۰ تهران،  حاج احمد متوسلیان و بقیه همرزمانش را فراخوان کرد و به آنها الزام کرد […]

مقاومت و استقامت در سیره شهید سید حسین علم الهدی

تا از شهر هویزه به سمت سوسنگرد بیرون می‌زدیم، بچه ها از نفس می افتادند. حسین می گفت: هنوز که راهی نیامده ایم، زود شکایت را شروع کرده‌اید. گفتم: تو تمرین داشته ای حسین. اهل کوهنوردی بوده ای. ایام دانشجویی اش […]

برخورد شهید علی محمود وند با سرباز معتاد در تیم تفحص

از سربازهای تبعیدی بود. همه نوع خلافی توی پرونده اش داشت. معتاد بود. چند سال هم اضافه خدمت خورده بود. همه با بودنش مخالف بودیم. علی گفت” ایشان رفیق من است” ولی ما راضی نشدیم. هرکدامان یک جوری اذیتش می […]

صفحه 7 از 11»... قبلی 234567891011 بعدی