منزل مسکونی شهید عباس بابایی
هر چه پست عباس بالاتر می رفت، نسبت به دنیا بی اعتنا تر می شد. خانه مان در منازل مسکونی پایگاه بود. بعضی وقت ها چاه فاضلاب بالا می آمد و آنقدر باید تلمبه می زدم که دستانم تاول می […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
هر چه پست عباس بالاتر می رفت، نسبت به دنیا بی اعتنا تر می شد. خانه مان در منازل مسکونی پایگاه بود. بعضی وقت ها چاه فاضلاب بالا می آمد و آنقدر باید تلمبه می زدم که دستانم تاول می […]
خبر بدی بود. ضد انقلاب به روستایی حمله کرده و پزشک جهاد را شهید کرده بودند. مصطفی لباس رزم پوشید و حمایل بست و به همراه پیش مرگان کرد، راهی منطقه شد. کردها از شجاعت یک آخوندِ با عمامه، خیلی […]
شهید احمد کاظمی در عملیات بیت المقدس ترکش خورده بود به سرش. با التماس بردیمش اورژانس. اصرار داشت سر پایی مداوایش کنند. پزشک که زخم عمیقش را دید بستریش کرد. بر اثر خون ریزی زیاد از هوش رفت. اما یکباره به […]
شهید علی سیفی نمی توانست در برابر منکرات بی تفاوت باشد. وقتی اوضاع بی حجابی تهران را می دید، اعصابش به هم می ریخت. خیلی جدی می خواست برود و به زنان بی حجاب تذکر بدهد. به زور سوار ماشینش […]
با وانت از هویزه عازم اهواز بودیم، آن هم بر روی جاده ای که چاله و ناهمواری های زیادی داشت. با هر بار افتادن ماشین در چاله ها تکانی اساسی می خوردیم. حسین نهج البلاغه اش را باز کرده بود […]
از نظر ما حزب جمهوری اسلامی یک معبد است و کار در این تشکیلات یک عبادت. لذا باید همه معیارهای اسلامی را در همه حال رعایت کنیم؛ اگر این طور نشد، اینجا به جای اینکه معبد باشد، لانه شیطان […]
خیلی برایم جالب و البته لذت بخش بود که به ریز ترین کارهایم توجه می کند. حمید یک بار گفت: یک چیزهایی آمده، خانم ها زیر چادر سرشان می کنند، جلویش بسته است و روی بازوها را می گیرد. نمی […]
سال نمای زندگی شهید مجید بقایی فرمانده قرارگاه کربلا ۱۳۳۷؛ (بهمن) ولادت در بهبهان قبولی در رشته مهندسی شیمی دانشگاه اهواز و تلاش برای قبولی در رشته عام المنعه. تحصیل مجدد سال آخر دبیرستان و قبولی در رشته […]
مدیریت مردمی در بیان شهید بهشتی هر وقت دیدید مدیریت مملکت دارد به سمت سرباران حکومت حرکت میکنند، جدای از مردم، تافته های جدا بافته، پرتوقع ، پر افاده و بیکار و بی ثمر حرکت می کند، بدانید که انقلاب […]
معلم جدید بی حجاب بود. مصطفی تا دید سرش را انداخت پایین. برجا ! بچه ها نشستند. هنوز سرش را بالا نیاورده بود، دست به سینه محکم چسبیده بود به نیمکت. خانم معلم آمد سراغش. دستش را انداخت زیر چانه […]
کتاب یادگاران؛ جلد ۱۶؛ کتاب رهنمون نویسنده: محمد رضا پور ناشر: روایت فتح تاریخ چاپ: چهارم- ۱۳۸۹ تعداد صفحات: ۱۰۵ صفحه جلد شانزدهم از مجموعه یادگاران حاوی یکصد برش از زندگانی شهید دکتر محمد علی رهنمون می باشد. این مجموعه […]
روی جاده سوسنگرد بودیم. عجله داشتیم برای رسیدن به اهواز. دیدیم یک خانواده کنار جاده ایستاده اند منتظر ماشین. حسین گفت: صبر کنیم ببینیم این ها کجا میروند؟ اهل روستای نعمه بودند. حسین کمک شان کرد سوار شوند و بار […]