مصطفی از همه چیزش در این دنیا می گذشت. از هیچ کس هدیه ای قبول نمی کرد. یک بار مقام معظم رهبری به ایشان پانصد هزار تومان هدیه داده بود. پول در حساب بانک مرکزی بود.
یک روز مرا با خودش برد. رفتیم داخل بانک. کارت شناسایی اش را جا گذشته بود. به ضمانت من توانست آن مبلغ را از حسابش بردارد.
پول را داد به من و گفت: این همون پولی است که آقا به من داده اند. می خواهم بدهم به سیل زده های زابل. زحمتش با شما.
گفتم: شما تنها ترین هذیه تان را هم دارید می بخشید؟
گفت: تعارفات را بگذار کنار. دعا کن شهید شوم.
راوی: برادر مشکاتی
کتاب ستاره دنباله دار؛ روایاتی از زندگانی شهید مصطفی اردستانی، باز نویسی: هادی علیی، نشر فاتحان/چاپ اول-۱۳۸۸؛ صفحه ۵۰٫
به این مطلب رای دهید.
11
لینک کوتاه شده








