برش هاشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

سیره اخلاقی شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد

طبابت دکتر رنگ و بوی دنیایی نداشت. گاهی ایشان متوجه می‌شد که بیماران و مراجعه‌کننده به وی حتی از خریدن داروهای داروخانه نیز عاجزند. ایشان در کمال بزرگواری و بدون اینکه آنها خجالت بکشند یا بر آنها منت بگذارد، با […]

ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!

حسن آقا خیلی صبور بود. حسن‌آقا به اصرار مادرش آمده بود خواستگاری، اما او هیچ‌گاه نبود و کارها را مادر و خواهرش پیگیری می‌کردند، اتفاقاً پدرم هم با نبودن ایشان مشکل داشت. در شب نامزدی که خانواده‌اش مهمان ما بودند، […]

اگه معرفت داری؛ خاطره ای از عنایت شهدا

حمید داودآبادی: وقتی پیکر مصطفی را آوردند بهشت زهرا، موقع دفن، نادر محمدی با خودکارش گوشه کفن چیزی نوشت. موقع برگشت ازش پرسیدم چی نوشتی؟ اول از جواب دادن سرباز زد، اما وقتی اصرار مرا دید، گفت: «گوشه ی کفن […]

شهادت طلبی سه امام جمعه

هر سه رفیق بودند محمد صدوقی، سید اسدالله مدنی و سید عبدالحسین دستغیب. رفته بودند مشهد. دعاهایشان این بود که هر سه شهید شوند. شهید شدند. شهید محراب. کتاب رهبر دار العباده ؛خاطرات شهید محمد صدوقی؛ نوشته: محمد علی جعفری […]

حفظ آبرو؛ خاطره از شهید مدنی

شهید مدنی: در یک تابستان قصد داشتم از نجف به آذر شهر برای تبلیغ بروم. یکی از افرادی که حضورم در آذرشهر را مانعی برای خود می دید، پشت سرم شایعات زیادی درست کرده بود. رفتم حرم حضرت امیر (ع) […]

مسئول مردمی؛ خاطره ای از شهید رجایی

یک‌بار با شهید رجایی می رفتیم برای نماز. تا رسیدیم اتاق ارباب رجوع نخست وزیری، پیرمردی با دیدن ایشان بلند شد و یقه شان را محکم گرفت. یکی از محافظان تا آمد پیرمرد را از او جدا کند، ایشان در […]

مردم داری شهید حاج قاسم میرحسینی

 خدمت سربازی خودم را در گردان ۱۴۸ لشکر ۷۷ خراسان می گذراندم. غریب بودم. گاه عصرها دلم می گرفت و یاد سیستان می افتادم. اولین بار در کنار تانکر آب با میرحسینی آشنا شدم.. آن روز کنار تانکر آب ایستاده […]

صفحه 1 از 24 12345678910 بعدی 20...«