برش هاشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

سیره اخلاقی شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

روزه های ماه رجب شهید صیاد شیرازی

همه ی لحظه به لحظه ای که با صیاد کار کردم برای من درس بود؛ برای من و همه ی کسانی که با او کار کردند. یک افسر وظیفه داشتیم، تلفن چی دفتر معاونت بازرسی بود. دفتر معاونت بازرسی همیشه […]

خدایا! یا پاکش کن؛ یا خاکش کن

حکایت اول شب ۲۱ دی ۱۳۹۴ شب آخر بود و هیچ کس نمی دانست. مجید با عمو سعید مشغول صحبت بود. مجید اصرار می کرد که این شب آخری، او را هم به عملیات ببرد. موقع خدا حافظی مجید، دلشوره […]

نگاه شهید کاظمی به پست و مقام!

از همسایه ها که همکار احمد بودند؛ شنیده بودم به همین زودی می شود فرمانده نیروی زمینی سپاه. چند بار ازش پرسیدم طفره رفت و حرف را عوض کرد. شبی که حکمش را از تلویزیون خواندند بهش گفتم «چرا نگفتی؟» […]

من می‌دونم کِی شهید می شم!

قرار بود عملیات کنیم؛ خط هنوز آرام بود با بچه ها نشسته بودیم دورهم. یک دفعه یک موتوری، آمد از بغلمان رد شد و رفت جلو. گفتم: «این کیه دیگه؟ زود جلوش رو بگیرید نذارید بره اون سمت. صورتش را […]

پاسخگویی به تماس های تلفنی

فاطمه جابري انصاري همسر شهيد: حساسيت فراوان شهيد مفتح در رسيدگي به خواسته ها و مشكلات كساني كه به ايشان مراجعه مي كردند، چشمگير بود. به طوري كه بارها اتفاق مي افتاد كه ايشان پس از يك روز سراسر تلاش […]

عذرخواهی مصطفی

آن روز مصطفی خیلی عجله داشت. با هم وارد اردوگاه شدیم. نگهبان جلوی در، جلوی ماشین را گرفت و چون ما را نمی‌شناخت، اجازه ورود نمی‌داد. مصطفی عصبانی شد و برخورد تندی کرد و وارد شد. وقتی حرکت کرد، نگاهی […]

شهید صیاد شیرازی و احترام به پدر

علی واقعا خاک پای پدر و مادرش بود. یک حادثه در دو زمان مختلف پیش آمد؛ اما رفتار علی تغییر نکرد. برش اول: وقتی پدر بازنشسته شد، علی ترتیبی داد که باهم زندگی کنیم. خودش طبقه بالا می نشست و […]

شهیدی که حواله دریافت زمین را پاره کرد!

عباس از این‌که کاری کند که مورد تقدیر مردم قرار بگیرد، سخت ابا داشت. وی در یادداشت روز هشتم تیر ۱۳۶۰ می‌نویسد: «دلم نمی‌خواهد از سختی‌ها با مهناز حرفی بزنم. دلم می‌خواهد وقتی خانه می‌روم جز شادی و خنده چیزی […]

ماه رمضان با شهید علی صیاد شیرازی

آن سال ماه رمضان افتاده بود وسط دوره آموزشی ما توی آمریکا. من دوره نقشه خوانی می دیدم و صیاد دوره هواسنجی بالستیک. صیاد آنجا هم برای همه کارهایش برنامه داشت. از یک روزنامه محلی زمان های طلوع و غروب […]

یک بسیجی ساده

🌷یک بسیجی ساده بعضی مواقع از همسران دوستان سپاهی حسین می شنیدم که حسین در جبهه چند مسئولیت مهم دارد. برخی مواقع از فرصت استفاده می کردم و می پرسیدم: حسین آقا! شما در جبهه چه کاره ای؟ چرا دیر […]

صفحه 3 از 24 قبلی 12345678910 بعدی 20...«