علی شانزده ساله بود. گیر داده بود که به هر قیمتی شده باید شبانه مجسمه سگ بزرگ را بکشیم پایین. رضاشاه را می گفت.

شب بود که رفتیم سر وقت مجسمه. دل شوره داشتم. مجسمه را به بتون پیچ کرده بودند.
گفتم: علی بیا برگردیم؛ اما ول کن نبود. افتاده بود به جان مجسمه و هلش می داد.
دست آخر با تیراندازی مأمورها مجبور به فرار شدیم.
راوی سعید چیت سازیان؛ پسر عمو
کتاب دلیل؛ روایت حماسه نابغه اطلاعات عملیات سردار شهید علی چیت سازیان، نویسنده: حمید حسام، ناشر: سوره مهر، تاریخ چاپ: ۱۳۹۶- چاپ دوم (اول ناشر)؛ صفحه ۲۸ و ۲۹.
به این مطلب رای دهید.
10
لینک کوتاه شده








