اواسط سال ۱۳۶۰ بود. سید با یک ماشین پر از وسایل خانگی آمد خانه. خیلی خوش حال شدم. ۲۵ سالش بود و ازدواجش داشت دیر می شد.

وقتی به او تبریک گفتم: تعجب کرد. گفت: نه بابا! این ها را برای خانواده هایی گرفته ام که پدر یا همسران شان در جبهه هستند و به این وسائل نیاز دارند.
در مورد خانواده های فقرا هم این طوری بود. هر بار که می آمد مرخصی، برای یک خانواده چیزی می برد مثل یخچال و تلویزیون.
هر چه می پرسیدیم نمی گفت این لوازم را به چه کسانی تحویل می دهد.
اگر می دید رزمنده ای به کمک احتیاج دارد، از پول خودش به او کمک می کرد.
پا برهنه در وادی مقدس، نویسنده و ناشر: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، چاپ اول- ۱۳۹۳؛ ص ۵۹ و ۴۴٫
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده








