برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

جسارت شهید هاشمی نژاد در نهی از منکر

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

من از صمیم قلب پدر را دوست داشتم. آخر من بچه‌ی اول بودم و دختر، بابا هم خیلی مرا دوست داشت. پدرم می‌خواست به اصفهان برود، مرا هم که ده‌ساله بودم، با خودش برد. خیلی خوشحال شدم.

https://blog.nasimrezvan.com/wp-content/uploads/2024/01/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-jpg.webp

 رانندهٔ اتوبوس با اینکه دید یک سید روحانی در بین مسافران است، نوار آهنگ گذاشت. پدرم بلند شد و گفت «نوارت را خاموش‌کن»، رانندهٔ مغرور: «گفت: خاموش نمی‌کنم».

 پدر بسیار محترمانه گفت: «پس بایستید ما پیاده می‌شویم». راننده ماشین را نگه داشت: «بفرمایید». من ترسیدم. گفتم: «خدایا وسط این بیابان چه‌کار کنیم». من و پدر از جایمان بلند شدیم که کار خدا مردم همه با هم اعتراض کردند که چرا این آقا را با یک بچه می‌خواهی پیاده کنی. راننده کوتاه آمد و نوار را خاموش کرد.

رتوی: سیده بی‌بی فاطمه هاشمی‌نژاد دختر شهید

کتاب شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد، سیمین راگذر، صفحه ۵۵ و ۵۶.

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  شرکت تعاونی منحصر به فرد سید مجتبی هاشمی

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر