معرفی کتاب سید محمد حسینی بهشتی
سید محمد بهشتی؛ نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی نویسنده: امیر صادقی ناشر: میراث اهل قلم نوبت چاپ: اول- پائیز ۱۳۹۱ تعداد صفحات: ۹۶ مصور این کتاب در بردارنده نگاهی کوتاه و اجمالی به زوایایی از زندگی شهید […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
سید محمد بهشتی؛ نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی نویسنده: امیر صادقی ناشر: میراث اهل قلم نوبت چاپ: اول- پائیز ۱۳۹۱ تعداد صفحات: ۹۶ مصور این کتاب در بردارنده نگاهی کوتاه و اجمالی به زوایایی از زندگی شهید […]
گاه شمار زندگی شهید دکتر بهشتی ۱۳۰۷؛ (۲ آبان) تولد در محله لُنبان اصفهان در يك خانواده روحاني. ۱۳۱۱؛ آغاز تحصيل در سن چهار سالگي با ورود به مکتب خانه ۱۳۱۴؛ تحصيل در دبستان ثروت (اصفهان)، نام کنونی مدرسه دهخدا. […]
هفده سال جانباز قطع نخاع بود. این اواخر می گفت: جایم را در بهشت می بینم. خواهر عزم عتبات عالیات داشت. گفت: حاجتی دارم، سر قبر حضرت مسلم دعا کنید، بر آورده بشود. تعجب کردم چرا سر قبر حضرت مسلم؟ […]
برش سوم از سیره رسول خدا (ص) با موضوع نگاه: نگاهش كوتاه بود و به كسي خيره نمي شد. در میان جمع نگاهش را ميان يارانش تقسيم مي كرد و به همه نگاه مي كرد. با چشم و ابرو هم […]
به غير از آب قمقمه، آب ديگري نداشتيم. حاج یونس دستور داد هر كس آب دارد بدهد به اسيرهايي كه از دي شب در محاصره بودند. حدود ۳۶۰ نفر می شدندکه از داخل گِل ها مي آمدند و اسلحه شان […]
از اردوی مشهد برگشته بود. با اینکه می توانست خانواده اش را هم ببرد، اما این کار را نکرده بود. پرسیدم: عبد الله! چرا خانواده ات را نبردی؟ گفت: از وقتی رحمت الله شهید شده، بین خانواده خودم و او […]
میان دار هیئت بود. موقع سینه زنی آنقدر ابوالفضل ابوالفضل می گفت که از حال می رفت. عملیات والفجر ۸ مجروح شده بود و به شیراز منتقلش کرده بودند. حافظه اش، حتی اسم خودش را از یاد برده بود. به […]
برش سوم از سیره رسول خدا (ص) با موضوع لبخند: در حالي كه بلند نمي خنديد، اما هميشه لبخند برلب داشت. با مردم شوخي مي كرد تا آنان را شاد كند. هر وقت دلش مي گرفت مي گفت: اي كاش […]
حاج یونس را دیدم که از وسط عراقي ها با بيسيم چي اش مي آمد. گفتم: قبله كدام طرف است. گفت: همين طور كه نشستي مستقيم. بعد از عمليات گله كردم؛ اين طوري كه مي روي توي دشمن ، ممكن […]
حاج خانم شنیده بود داخل زندان چاقو کشی شده است و چند نفر زخمی شده اند. آرام و قرار نداشت. آمد ملاقات اجازه نمی دادند؛ تا اینکه یکی از سربازها شناخت مان و وقت ملاقات داد. اما عبد الله قبول […]
برش دوم از سیره رسول خدا (ص) با موضوع همکاری و مشارکت: اهل پا پس كشيدن نبود؛ اگر با كسي دست مي داد، آن قدر صبر مي كرد كه ديگري دستش را بكشد. در كار يا سخني مشاركت نمي كرد؛ […]
با حاج یونس رفته بودیم مهمانی. گفت: اينها خمس نمي دهند ، آنجا چيزي نخوريد كه روي بچه اثر مي گذارد. هر چه آوردند نخوردم و گفتم كه دندانم درد مي كند. ولي چاي را مجبور شدم بخورم. بيرون كه […]