برش هاسه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

سیره شهدا

کلام شهیدان: امام خمینی (ره): ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدان مان فاصله طولانی را باید بپیمائیم و در گذر زمان و آیندگان آن را جستجو نمائیم.

صلی الله علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجک الشریف

تذکره

تذکره

از نگاه یار

شهدا

تحلیل وصیت نامه شهید مسعود آشوری ۲

فرازی از وصیت نامه شهید مسعود آشوری آرمان شهیدان: خدا محوری و حفظ و تداوم انقلاب اينك كه با ياد خدا به جبهه مى‌روم، نه براى انتقام، بلكه به منظور احياى دينم و تداوم انقلابم پاى در چكمه مى‌كنم و […]

تحلیل وصیت نامه شهید مسعود آشوری ۱

فرازی از وصیت نامه شهید مسعود آشوری با موضوع شهادت طلبی: «به نام حىّ قيوم مهربان لايزال. آفتاب عمر چه زود غروب مى‌كند. آن گاه تقدير اين چنين باشد و خدا خواهد كه انسانى دنيا را وداع گويد. اما چه […]

وصیت نامه صوتی از شهید مسعود آشوری

مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه سال ۵۹ لازم است براى اين‌ كه روحيه‌ى برادران ما را در جبهه‌ى جنگ بدانيد من وصيت نامه‌ى يك افسر جوان را كه چند روز قبل شهيد شده است براى شما بخوانم. […]

شهید عبد المهدی مغفوری؛ روضه خانگی

انس عجیبی با روضه امام حسین  (ع) داشت و محو روضه می شد. هر هفته خانه مان روضه داشتیم. مصطفی فرزند خردسالش رفته بود بنشیند روی پاهایش. با گریه برگشت که بابا مرا دوست ندارد. هر چه بابا  بابا کرده […]

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

شب عملیات بود و ما هم درگیر کارها. تنهایی آمد تقاضایی داشت. قبول نکردم . رفت با واسطه آمد. می گفت: می خواهم برایم روضه بخوانی. فقط چند دقیقه. شاید دیگر فرصتش را نداشته باشم. رفتیم پشت سنگر. گفتم چه […]

ده دقیقه می خوابم!

برش يك: دود باروت صورتش را سياه كرده بود. گوشه چادر نشست و با خاك زير سرش را بلند كرد. گفت: با اجازه من ده دقيقه مي خوابم. سر ده دقيقه بيدار شد.  با تعجب گفتم: حاجي خوابت همين بود؟ […]

خون تازه بعد از ۹ سال

شبها تا دیر وقت، زیر نور چراغ فانوس مشغول خواندن و نوشتن بود. می گفت: می خواهم زود خواندن و نوشتن را یاد بگیرم تا روضه خوان امام حسین (ع) شوم. محرم که می شد مردم را جمع می کرد […]

می روم مادر که اینک کربلا می خواندم!

  پارچه را کنار زدم، محمد حسین بود با همان لبخند همیشگی اش. خواستم وسایلش را برسانم دست خانواده اش. داشتم جیب هایش را خالی می کردم که به یک کاغذ برخوردم که رویش نوشته بود: می روم مادر که […]

بايد از روي پا بشناسيدم!

برش هایی از مرگ آگاهی شهید حاج یونس زنگی آبادی برش يكم: قبل از كربلاي پنج آمد قرار گاه. موقع خداحافظي رگ گردنش را بوسيدم و التماس كردم شفاعتم كند. گفت: اين طور نگو،خدا به همه توفيق بدهد. بار دوم […]

حواله ماشین

برش يك: حواله ماشين را كه دادند بهش نپذيرفت. با خودم گفتم چقدر وضعش خوب است كه ماشين برايش بي ارزش است! وقتي رفتم توي خانه اش،يك اتاق كاهگلي بود و يك اتاق نيمه كاره. ص۶۴٫ برش دو: شوراي ده […]

صفحه 53 از 54»...203040 قبلی 45464748495051525354 بعدی