برش هاچهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳

موشهای ضد انقلاب؛ خاطره ای از حاج احمد متوسلیان

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

بچه های سپاه کلافه شده بودند. آنها به رغم کنترل دقیق تمامی مبادی ورودی و خروجی مریوان، باز هم هر شب در بعضی مناطق صدای رگبار مسلسلهای سبک و انفجار نارنجک را می شنیدند.

یکی از برادران نقل می کند: یک روز حاج احمد سراغم آمد و گفت: «این مطلبی رو که میگم به هیچ کس نباید بروز بدی. برو داخل کانال فاضلاب شهرو مین گذاری کن! ».

 

گفتم آخه چرا اونجا؟»
گفت: «ضد انقلاب از این طریق وارد شهر میشه.
گفتم: اونجا پر از کثافت و هرز آبه نمیشه توش تردد کرد.
گفت: «من سه شب رفتم و کنترل کردم. دیده ام که از این مسیر میان و میرن. حالا هم با من جر و بحث نکن. دستورو که میدونی؟! چیزی هم به کسی نگو تا موشهای فاضلاب نیروهای ضد انقلاب نتیجه ی قایم باشک بازی هاشونو ببینن».
من رفتم و مأموریت خود را انجام داده و داخل کانال را تله گذاری کردم. یکی دو شب بعد انفجار مهیبی در کانال فاضلاب به وقوع پیوست. صبح روز بعد که برای وارسی محل رفتیم، دیدیم حدس حاج احمد درست بوده. دیواره ی کانال از خون رنگی شده بود، اما مشخص بود که اجساد را با خودشان کشیده و برده بودند دیگر هم خبری از موشهای فاضلاب نشد که نشد.

راوی: مجتبی عسکری یکی از همرزمان احمد متوسلیان

📚کتاب می خواهم با تو باشم؛ خاطراتی از شهید احمد متوسلیان، نویسنده: علی اکبری، ناشر: یازهرا (س)، نوبت چاپ: چهارم-۱۳۹۱٫صفحه ۲۸٫

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  دوازده خلبان در برابر سه لشکر مکانیزه ارتش بعث!

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر