برش هادوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷

معرفی و بررسی کتاب غریب غرب؛ روایت زندگی شهید محمد بروجردی

کلام شهیدان: امام خمینی (ره): ما ملت گریۀ سیاسی هستیم، ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان می‌‎دهیم و سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است، خرد می‌‎کنیم

کتاب غریب غرب؛ روایتی کوتاه از زندگی شهید بروجردی

نویسنده: عباس رمضانی

ناشر: روایت فتح

نوبت چاپ: اول- ۱۳۸۹٫

تعداد صفحات: ۱۱۱ صفحه- مصور.

این کتاب اولین جلد از مجموعه سرداران است که به سیری کوتاه در زندگی سراسر مجاهدت و ایثار شهید محمد بروجردی می پردازد.

در معرفی مجموعه در مقدمه کتاب آمده است:

سرداران عنوان مجموعه کتاب هایی است که بنا دارد زندگی سرداران شهید دفاع مقدس را همان گونه که بوده، روایت کند؛ روایتی واقعی، ساده و خودمانی که نسیمی از سادگی و زلالی نسل جوان آن دوره را به آنهایی که نبوده اند، منتقل کند و قضاوت را به مخاطب بسپارد.

نام کتاب هم به حق تناسبی با شخصیتش دارد؛ مطالعه کتاب غربتی از جنس زخم از خودی را به جان انسان می نشاند.

تعداد صفحات مفید کتاب ۹۷ صفحه است که به هفده قطعه عکس از مبارزات کردستان و شهادت شهید آراسته شده است. فهرست اعلام کتاب هم می تواند یاریگر خواننده کتاب باشد؛ چیزی که جایش خالی است، زندگی نامه اجمالی شهید است که نمی گذارد تصویر شهید را در جدول سال ها به تصویر کشد.

شروع کتاب از سال های ولادت و کودکی شهید در روستای دره گرگ بروجرد است؛ همان سال هایی که فقدان پدر خانواده را به مهاجرت به تهران می کشاند و رنج کار روزانه و درس شبانه را بر گرده محمد می نشاند. اما کار کردن نیز او را از آمان عالی زندگی، غافل نمی کند و محمد در گذر سختی های زندگی، خود را به دامن سختی های سخت تر جهاد و مبارزه مسلحانه می اندازد و همین اقدامات است که پایش را به کردستان می کشاند.

گفت: انگار حالیت نیست. مگه نمی گم آقا عملیات رو تایید نکرده. 

داد زد مگه ما مسخره توییم. می دونی چند ماهه چشمامون به این بانکه؟ حالا که همه جیک و پوکبانک اومده دستمون، این دیگه چه بساطیه تو درست کردی؟

تا آن وقت فرصت نکرده بود طرح عملیات را با بیت امام در میان بگذارد یا اجازه اش را بگیرد و حالا که امام مخالفت کرده بود،  فهماندنش به افرادی که با جان و دل روی طرح سرقت از بانک صادرات بازار تهران کار کرده بودند، تا به قول خودشان ضربه اقتصادی محکمی به رژیم بزنند،  کار سختی بود.  تا آن وقت تجربه عملیات نظامی چندانی نداشتند و افراد گروه یکدست نبودند.  بعضی‌هاشان مرام میرزا را در کسب اجازه عملیات  از مراجع تقلید قبول نداشتند.  حالا هم جوانک نارنجک ها را برداشته بود و داشت می رفت سمت بانک به حرف های میرزا هم گوش نمی‌داد… میرزا توی چشم های جوانک خیره شد. دست های سنگینش را بلند کرد و خواباند توی گوشش.

کردستان محمد با کردستان ما فرق می کند. ما سعی می کنیم روایتگر مبارزه مسیح کردستان با کردهای جدائی طلب باشیم؛ در حالی که مبارزه محمد در کردستان با دولت موقت بود و سپاهیان.

برشی از صفحه ۸۰ کتاب:

 بنی صدر حرف صیاد شیرازی را قطع کرد. گفت: «من اصرار دارم توضیحات شما رو بشنوم». صیاد یاد ۵۲ نفر از همرزمان افتاد که توی گردنه دارساوین به دست کوموله ها شهید شده بودند.  گفت: « وقتی ما توی جاده بانه-سردشت محاصره شده بودیم، از شخص شما هزار تا تفنگ خواستیم که ندادید، مجبور شدم افسر ژاندارمری را که نمی جنگید، خلع سلاح کنم. اسلحه های خاک گرفته پاسگاه ژاندارمری را بین سربازها و رزمنده ها تقسیم کنم.  چه طوره که شما به کومله ها و دموکرات ها اسلحه میدین و رسید می گیرین؛ اما به من که دارم برای انقلاب می جنگم و مسئول جان افراد زیر دستم هستم،  اسلحه نمی دین؟  چرا از لجستیک خبری نیست؟  همین می شه که آمار کشته ها میره بالا. دلیلش همین عدم حمایت‌ها و کارشکنی‌هاست و گرنه ما توی میدان هستیم و از دادن جان هم دریغ نداریم.

بنی صدر خیلی چیزها را فهمید و به زبان نیاورد. یکیش هماهنگی بروجردی و صیاد شیرازی بود.

سپاهیانی که با اینکه لباس حفاظت از انقلاب اسلامی را پوشیده بودند، اما بیشتر محافظ جایگاه خود بودند. نه انقلاب و نه مردم کرد را نمی فهمیدند و البته نمی خواستند هم بفهمند. محمد خیلی سعی کرد حالی شان کند، او را راندند.

برشی از صفحه ۷۸ کتاب:

یک ماه بعد یکی را فرستادند تا جای بروجردی فرمانده منطقه هفت سپاه باشد، آمد و گفت «دیگه نمی خوام اینجا باشی».  بعد هم کسانی که بروجردی را قبول داشتند از کار برکنار کرد یا طوری رفتار کرد که مجبور به استعفا شوند.

بروجردی مشکلات را با بیت امام در میان گذاشت. نامه مفصلی هم به آقای خامنه‌ای (رهبر معظم انقلاب) نوشت که شامل راه حل مسائل کردستان هم بود. برای قائم مقام رهبری هم، همه چیز را نوشت. ایشان هم در جواب گفته بود: «اگر شده شما در کردستان بمانی و تسبیح بیاندازی، این کار رو بکن ماندن شما در کردستان، خیلی از مشکلات را حل می کند».

دیگر نوبت آزاد کردن جاده پیرانشهر سردشت بود. حالا محمد بروجردی همان طور که می خواست رزمنده بودند عنوان دیگری نداشت.

محمد اما از مسئولیت های نظامی رانده شد؛ ولی سبک بال در کنار مردم کردستان برای همیشه ماند.

برشی از صفحه ۹۳ کتب:

فاطمه می گفت: می شه بعد از جنگ برگردیم تهران؟  فکر می‌کرد در این چند سال هر کجا بوده، فاطمه هم بوده؛ اما چقدر دور مانده بودند از هم. چه قدر با او نبوده و حالا او دلش خوش به اینکه بگوید «باشه جنگ که تمام شد، برمی گردیم تهران و تا آخر عمر با هم هستیم»؛ اما گفت «کاری به ختم جنگ ندارم، تصمیم گرفته ام در کردستان بمونم».  حتی نخواسته بود به دروغ دل او را دل خوش کند. این حرف آخر را توی چشم هایش خوانده بود که «پس باید با خبر کشته شدنت، برگردیم تهران».

در این کتاب چیزی که بسیار کم رنگ است، زندگی خانوادگی شهید است. درست است که سال های مبارزه و جهاد، زندگی خانوادگی اش را کم رنگ می کرد؛ اما توان پاک کردن آن را نداشت.

یکی از اشکالات کتاب عدم درج توضیح برای برخی عبارات است که برای آنکه با آن روز کردستان آشنا نیست، مبهم می ماند. مانند عبارت «شورای یاوری تهی دستان» با نام اختصاری “شیت” ها در صفحه ۶۴ کتاب است که اتفاقا درگیری شدیدی با شهید بروجردی دارند:

مرکز فرماندهی منطقه هفت سپاه در کرمانشاه بود. مسئولیت اداره آنجا قبل از آمدن بروجردی به عهده نیروهای بود که  عضو شورای یاوری تهی دستان-شیت-بودند.  و چون توی سپاه کرمانشاه سابقه داشتند و بومی آنجا بودند، نمی توانستند تحمل کنند که محمد بروجردی از تهران آمده باشد و بالای سرشان باشد. بهش می گفتند مستشار تهرانی و چوب لای چرخش می‌گذاشتند.  می گفتند کی گفته یکی از تهران بلند بشه بیاد اینجا فرماندهی کنه؟  فرماندهی را حق خودشان می دانستند.

کلام آخر:

کتاب غریب غرب، غربتی سنگین را برجان آدمی می نشاند. گویا کاسه عمر منتهی به شهادت را، گذر روز ها و شب ها پر نمی کند. آن چیزی که آن را لبالب و تلاطم می کند، غربت است. غربت با شهادت ارتباطی تنگاتنگی دارد. هر قدر این رابطه عمیق تر باشد، انسان راحت تر دل می کَند و سبک می شود و شایسته لقا می شود و هر قدر غریب تر باشی، شهید تری. محمد از دانه درشت های این جنس است. از خیلی ها زخم خورد؛ از تهران نشینان تا کردستان بان ها. او با این زخم ها مأنوس شد، خو گرفت و پرواز کرد.

پیوندهای مرتبط:

برش هایی از این کتاب را در اینجا مشاهده بفرمایید.

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  معرفی و بررسی جلد 29 یادگاران؛ کتاب مجید پازوکی

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

برچسب‌ها

نظرات و ارسال نظر