برش هاچهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳

معرفی و بررسی کتاب خط فکه ؛ یادداشت های شهید سید محمد شکری

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

کتاب خط فکه

خاطرات شهید سید محمد شکری

نوشته شهید سید محمد شکری

ناشر: نشر بیست و هفت

نوبت چاپ: سوم- بهار ۱۳۹۴

تعداد صفحات: ۱۰۸ صفحه – مصور

صفحات مفید این کتاب ۷۲ صفحه می باشد که روز نوشت های شهید سید محمد شکری در مقاطع نزدیک به شهادت می باشد.

خاطرات شهید از اردی بهشت ماه ۱۳۶۵ شروع می شود؛ یعنی ده مانده به شهادت و جسته گریخته تا تیر همان سال ادامه پیدا می کند.

شهید شکری در فواصل فراغت از کار امداد گری خاطرات روز نوشتش را می نوشته که از ۱۳۶۵/۰۴/۱۴ تصمیم می گیرد که دیگر ننویسید. اما غم فراغ یاران او را از این تصمیم منصرف می کند و از تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۲۶ شروع به نوشتن پادداشت های دو ماه پایانی زندگی خود می کند.

کتاب در حقیقت روز نگار است و اتفاقات پیرامون خود را به صورت اجمال قلمی می کند.

نکته ای که باعث درخشش کتاب می شود، تا جایی که مقام معظم رهبری در تقریظ چاپ اول کتاب، ترجمه آن به زبان های دیگر را لازم می دانند، سوز درونی است که از لا به لای کلمات شهید خود نمایی می کند. با اینکه جبهه پر است از اتفاقات به ظاهر تلخ، اما شهید در پس هر تلخی شیرینی آن را چشیده  و می بیند.

در صفحه ۲۲ و ۲۳ این کتاب آمده است:

«حجم آتش بسیار زیادی که بر سر بچه ها می ریخت، این امکان ار به عراقی ها داده بود، که از درون لانه های نمور و کثیف خود به بیرون بخزند و جرأت نزدیک شدن به نیروهای خودی را پیدا کنند. با گذشت زمان، درگیری شدیدتر شد و آتش شوق و عشق وصال در دل عاشقان دیدار خدا افزایش یافت…».

«با محمد حسین تنها، هر چند گاه یک بار شعارهایی را می خواندیم که هم برای تقویت روحیه بود و هم یک تذکر و یاد آوری که ما تنها نیستیم. کسی که برای رضای خدا، به عشق او و برای او کارزار می کند، هر گز تنها نیست».

«خدایا! در عین شدت هیجان و شوق که این شعارها را بر زبان می راندم احساس شرم می کردم؛ چرا که نمی توانستم خود را جزء دوستانت، عزیزانت و عاشقانت به حساب آورم. اما چه کنم که خودت لطف کردی… ».

در صفحه ۳۱ نیز آمده است:

«بالای سر بصیری رفتم، ناله می کرد. ناله نبود. شاید در دلش زمزمه ای داشت ولی گوش نامحرم قدرت درک آن را نداشت. از بصیری پرسیدم: کجایت زخمی شده است؟ جواب نداد. تکرار کردم. گفت: دست و پایم».

در صفحه ۵۳ نیز آورده است:

«آتش عراق هر چند مدت، یک بار برای یکی دو دقیقه قطع می گردید؛ اما دوباره شروع می شد. دامن معراج از عرش تا زمین می رسید و ملائک فوج فوج به استقبال غرق به خونان می آمدند».

در جای جای کتاب، توصیفات آوینی گونه از حقیقت جهاد فی سبیل الله که پر از نور و لذت و ابتهاج است، و مناجات با خداوند؛ منبع این نور و معرفت دیده می شود.

این کتاب با این ریز بینی هاست که خواندنی و لذت بخش است.

مقام معظم رهبری در تقزیظی که در تاریخ ۱۹/۰۹/۱۳۷۰ بر این کتاب نوشته، آوره اند:

«این سندی ارزشمند از اوضاع جبهه و خوی و خصلت بسیج است. این حرف ها برای مردم دنیای مادیّ و ظلمانی، قابل فهم و درک نیست، اگر چه سراسر هشت سال دفاع مقدّس از آن پر است.

نگارش روان و روشن و موشکاف این نوشته بر ارزش سندی آن می افزاید، و شهید عزیز نویسنده ی این خاطرات، با این نوشته نیز بخشی از فضای مصفّای روح بسیجی را مجسّم می کند.

رحمت خدا بر روان پاکش باد…

این از جمله نوشته هائی است که حتماً باید به زبان های دیگر ترجمه شود».

یکی از نکات مثبت چاپ این کتاب، مشخص کردن نام اعلام و اشخاصی که در دفاع مقدس به شهادت رسیده اند، با رنگ سبز می باشد. این روش بدون نیاز به توضیحات اضافه شهدا را مشخص می کند.

از معایب این کتاب هم می توان به دو نکته اشاره کرد:

یکم: زندگی نامه شهید که در ابتدای کتاب نوشته شده است، خیلی مجمل و کوتاه است و جا داشت مفصل تر به آن پرداخته شود.

دوم: خواننده اگر آشنایی قبلی با این شهید عزیز نداشته باشد، این کتاب را یک اثر معمولی می انگارد. ذکر خاطراتی از این شهید بزرگوار در ابتدا یا انتهای کتاب، می توانست به توجه ویژه خواننده به کتاب و نویسنده آن  منجر شود.

برش هایی از این کتاب را در اینجا مشاهده خواهید کرد.

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  معرفی و بررسی کتاب به مجنون گفتم زنده بمان؛ حمید باکری

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر