برش هایکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷

معرفی و بررسی کتاب آقا مجتبی؛ خاطرات شهید سید مجتبی هاشمی

کلام شهیدان: امام خمینی (ره): ما ملت گریۀ سیاسی هستیم، ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان می‌‎دهیم و سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است، خرد می‌‎کنیم

کتاب آقا مجتبی؛ خاطراتی از شهید سید مجتبی هاشمی

نویسنده: محمد عامری

ناشر: تقدیر

نوبت چاپ: دوم- تابستان ۱۳۹۶٫

تعداد صفحات: ۱۱۱ صفحه- مصور

کتاب حاضر مجموعه ای از خاطرات سردار مخلص و غریب عرصه دفاع مقدس، شهید سید مجتبی هاشمی فرمانده گروه چریکی فدائیان اسلام  می باشد.

در صفحه ۱۴ کتاب شروع کار جهادی سید مجتبی از زبان احمد هاشمی مطلق چنین روایت شده است:

در کمیته مدتی همراه با آقا مجتبی در ستاد مبارزه با مواد مخدر به سرپرستی آقای خلخالی فعالیت داشتیم. با شروع جنگ رفتیم سراغ آقای خلخالی و گفتیم حالا که از شدت موادمخدر کم شده و با توجه به اینکه عراق به مرزها و شهرهای ما حمله کرده  اگر اجازه بدهید برویم جبهه.

یادم هست ایشان دوتا اتوبوس را مصادره کرده بود وقتی به او گفتیم می خواهیم برویم جبهه، راننده دو اتوبوس را صدا زد و گفت اینها را که حدود ۹۰ نفر هستند می‌بری خرمشهر پیاده میکنی، بعدش اتوبوس از مصادره درمی‌آد و آزاد میشه. و ما با همان اتوبوس به طرف خرمشهر را عهده راه افتادیم.

به خرمشهر که رسیدیم آقای خلخالی گفت:  شما باید برای خودتان یک فرمانده انتخاب کنید تا همگی با دستور او کار کنند. حالا یکی لطف بکنه و فرمانده بشه. همه نگاه‌ها به طرف آقا مجتبی که از همه ما بزرگتر بود، رفت و با اتفاق او را به عنوان فرمانده انتخاب کردیم.

آقا قبول کرد و اینجا بود که گروه فدائی اسلام که بعداً به فدائیان اسلام تغییر نام یافت، به فرماندهی سید مجتبی هاشمی شکل گرفت.

این کتاب به صورت آلبوم خاطره؛ تلفیق بین ۵۲ قطعه عکس و ۴۲ خاطره از این شهید بزرگوار می باشد؛ سبک کار همان سبک کار انتشارات یا زهرا (س) در مجموعه یاران ناب است. اتفاقا انتشارات مزبور هم کتابی درباره شهید هاشمی چاپ کرده با همین تعداد صفحه و همین قطع و اندازه؛ اما با نویسندگی علی اکبری.

یکی از اشکالات کتاب حاضر عدم تناسب بین خاطرات و عکس هاست؛ مگر در موارد معدود.

خاطرات کتاب بیشتر شامل عرصه جهاد در خرمشهر و آبادان می باشد؛ اما جسته و گریخته به بیان خاطراتی هم از کسب و کار و خانواده شهید پرداخته شده است. از همسر شهید چند روایت در کتاب ذکر شده است که آن هم درباره مسائل غیر خانوادگی می باشد. به عنوان نمونه در صفحه ۱۶ به روایت “فریده قاضی” همسر شهید آمده است:

از لحاظ مالی وضع خوبی داشتیم و آقا مال و منال کمی نداشت. یکی از خانه های ما که متراژی نزدیک به هزار متر داشت، در خیابان مهدی خانی بود؛ غیر از این، سه دستگاه آپارتمان دیگر هم داشتیم.  او علاوه بر مغازه ای که سر بازار در آن مشغول بود، یک باب مغازه دیگر هم داشت. اینها فقط املاکی بودند که داشتیم و شاید چند تای آنها را هم از خاطر برده ام.

خب، به هر حال دل کندن از مال دنیا بسیار سخت است و چه بسا عده‌ای در همان زمان جنگ شروع به مال اندوزی کردند؛ اما آقا تمامی املاکی را که گفتم، فروخت و پول آن را صرف جبهه و جنگ کرد و کوچکترین چشم داشتی هم از هیچ کس نداشت.

یکی از نکات قابل توجه کتاب، ارائه چارت تشکیلاتی گروه فدائیان اسلام و اجمالی از فعالیت های آن است؛ اما این حُسن؛ جای خالی زندگی نامه شهید را پر نمی کند؛ علی الخصوص با ذکر برخی مطالب در کتاب که ابهام خواننده را بیشتر می کند و لازم بود در جایی از کتاب در آن خصوص روشنگری شود از جمله:

در صفحه ۹۲ کتاب به روایت سید مرتضی امامی آمده است:

از دیگر کسانی که اعتقاد به جنگ نامنظم داشت، دکتر چمران بود. او با گروهی که داشت جنگ های نامنظم و پارتیزانی خوبی انجام دادند؛ اما دیگران با این تفکر؛ یعنی جنگ نامنظم مشکل داشتند و اعتقادی به آن نداشتند.

 در نهایت بر اثر همین اختلاف‌نظرها کار به جایی رسید که گروه فدائیان اسلام منحل شد و آقای هاشمی هم ممنوع الجبهه.

 البته ایشان چند بار به عنوان بسیجی به جبهه رفت؛ اما مدتش خیلی کم بود.

در برخی از موارد هم نیاز به توضیحاتی بود. از جمله درباره جمله شهید چمران که «مجتبی! اگر جندی شاپور دست من نبود، می اومدم تا تو فرمانده ام شوی» و  درباره تصویر صفحه ۸۱ که تصویری از نماز سید و یارانش در ظهر عاشوراست. تصویر نماز با پوتین برای خواننده ابهام ایجاد می کند. باید توضیح داده می شد که این نمازی است؛ نماز خوف است یا نماز میت تا در ذهن خواننده شبهه نشود که شهدا اطلاعات کافی درباره مسائل دینی نداشتند.

یکی دیگر از نکاتی که بهتر بود در کتاب رعایت شود، ترتیب تاریخی خاطرات است. به عنوان مثال، خاطره «اول من شهید می شم» مربوط به اردیبهشت ۱۳۶۰ می باشد اما خاطره بعد از آن با عنوان «عملیات ۱۷ آذر» مربوط به آذر ۱۳۵۹٫

زمانی شهید بهشتی می گفت: «در این کشور آن قدر کار وجود دارد که بدون نیاز یه حکم و سمت و مسئولیت انجام می شود». نمونه روشن این قضیه شهید سید مجتبی هاشمی است. ای کاش نوری از این شهید عزیز بر ما تاریکی زدگان می تابید و ما هم با توکل به خدا در این عرصه ورود می کردیم و روح مرده مان را حیاتی دوباره یم بخشیدیم.

یا محیی الأموات اغثنی.

حتما بخوانید:  معرفی و بررسی جلد هشتم کتاب یادگاران؛ کتاب شهید مصطفی ردانی پور

پیوندهای مرتبط:

برش هایی از این کتاب را در اینجا ملاحظه بفرمائید.

به این پست امتیاز دهید.

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

برچسب‌ها

نظرات و ارسال نظر