برش هاپنج شنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳

معرفی و بررسی جلد 29 یادگاران؛ کتاب مجید پازوکی

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

مجموعه یادگاران، جلد ۲۹، کتاب مجید پازوکی

نویسنده: افروز مهدیان

ناشر: روایت فتح

نوبت چاپ: اول؛ ۱۳۹۴٫

تعداد صفحات: ۱۰۵ صفحه

کتاب حاضر، جلد ۲۹ از مجموعه یادگاران است که در بردارنده یکصد برش از زندگی شهید مجبید پازوکی، است. شهید مجید پازوکی در فاصله بهمن ۱۳۷۹ تا مهر ۱۳۸۰ فرمانده گروه تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) بود.

کتاب با برش هایی از کودکی و نوجوانی، سال های جنگ و سالهای بعد از جنگ در تفحص شهدا جریان دارد.

دو خاطره برای قبل از انقلاب، ۱۹ خاطره برای زمان جنگ و بقیه خاطرات برای بعد از جنگ و تفحص است.

در این بین جسته و گریخته خاطراتی از زندگی خانوادگی اش- هر چند خیلی اندک- به چشم می خورد.

خاطره ۲۸ کتاب از زبان مادر شهید چنین است:

تمام جنگ دلم می لرزید. وقتی رایو مارش نظامی می زد، وقتی زنها توی کوچه یواشکی پچ پچ می کردند یا صدای زنک زنگ در، بی موقع بلند می شد، با خودم می گفتم حتما از مجید خبری شده. هر لحظه انگار منتظر خبری بودم. جنگ که تمام شد، خیالم راحت شد. فکر کردم دیگ رروزهای اضطراب تمام شد.

یک بار توی تلویزیون مصاحبه اش را دیدم. گریه می کرد. می گفت: از غافله شهدا جا مانده ام و … . همان جا توی دلم خالی شد. فهمیدم تفحص هم که می رود، هنوز دنبالش هادت است. می دانستم او برای من ماندنی نیست.

خاطره شماره ۷۵ کتاب چنین است:

پسرش علی توی بیمارستان بستری شده بود. اصرار داشت شب ها خودش بالای سرش باشد. عصرها که از سر کار برمی گشت، می رفت بیمارستان تا صبح. سی شب تمام کارش همین بود.

کتاب حاضر هم چون روش کتاب های این مجموعه، قصدش گزیده گویی است. اما دربرخی موارد، سوء گزینش است تا حسن گزینش.

یکی از اشکالات کتاب خاطره شماره هشتاد کتاب است:

از کار که خسته می شدیم، دل مان که می گرفت، تنها دل خوشی مان مجید بود. نگاه مان که به چهره اش می افتاد، دل مان باز می شد.

همین که می دید خسته شدیم، شروع می کرد به شوخی و خنده. می زدیم روی ماشین و او به خیال خودش می رقصید. حاضر بود برقصد ولی ما سر حال باشیم.

ذکر این خاطره ناخود آگاه به دل خواننده چیزهایی را می اندازد که اگر دیر بجنبی سر از ناکجاها در خواهی آورد.

خاطره گویی شهدا باید بر این اصل باشد که «لازم است هر چه بگویی راست باشد، اما لازم نیست همه راست ها را بگویی».  ذکر همه راست ها فقط در هنگام ارائه سیر تدریجی و رشد شهید به سمت کمال جای خود را پیدا می کند.

همه این مطالب برای این است که تصادفی بودن شهادت به ذهن خواننده نرسد. ما در کنار توجه به اصل عدم عصمت شهدا و مغفرت خداوند، قائل به شهادت آگاهانه از طرف شهید و انتخاب حکیمانه از طرف خداوند هستیم.

اما جان مطالب کتاب، حال و هوای تفحص است.

خاطره شماره نود از کتاب چنین است:

نصف شب بیدارمان کرد. همه بچه های تفحص را به ستون کرد. جمع مان کرد وسط میدان مین. محل شهادت علی آقا. از خودش گفت. از تفحص، از علی آقا. از حرف هایش سر در نیاوردیم. حلالیت طلبید. خواست روضه بخوانم. خواندم. گریه کرد. آن هم بلند بلند. سه روز قبل از شهادتش بود.

حرف آخر:

تفحص برای کسانی که دوران دفاع مقدس را از دست داده بودند، به هر دلیلی، یکی از تنهاترین معبرها برای ورود به عالم شهادت بود. این کتاب برای آنان لذت خاصی را دارد. برای ما هم که به حمد الله خسر الدنیا و الآخرتیم صفایی دیگر دارد. گویا همه حس های آنها را فهمیده و تجربه کرده باشیم.

کتاب های تفحص، خون نامه جا ماندگان است و جا مانده تر از ما کسی یافت می نشود.

پیوندهای مرتبط:

برش هایی از این کتاب را از اینجا ملاحظه خواهید فرمود.

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  معرفی کتاب یا زهرا (س) زندگی نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر