برش هادوشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۳

مسئول تدارکاتی که غذا را در سنگرش پخش می کرد

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

پیر مردی به نام حاجی فقیه داشتیم که از گلوله و صدای آن می ترسید. مسئول تدارکات بود و از ترس جانش، غذا را به طور جمعی و داخل سنگر خودش تقسیم می کرد. هر چه می گفتیم که این کار، به علت تجمع بچه ها خطرناک است و جان بچه ها به خطر می افتد قبول نمی کرد.

یک روز دیدم که بلندگو دست گرفته و بچه ها را در فضای آزاد صدا می کند و غذای شان را تحویل می دهد. خیلی ناراحت شدم و عذرش را خواستم و گفتم که برود تسویه کند.

گفت: می روم اما خوابی را باید بگویم. دیشب امام خمینی (ره) را با یک سید دیگری در خواب دیدم. مرا به خط بردند. خمپاره ها کنار امام به زمین می خورد و ترکش  آن به عبای امام می خورد؛ اما به ایشان اصابت نمی کرد.

امام فرمود: حاجی فقیه! غذای رزمنده ها را جلوی سنگرشان بده و آن ها را به سنگرت نکشان. مطمئن باش نه خودت و نه دیگران زخمی و شهید نمی شوید.

سه ماه در خط ماند و با بلند گو  غذاها را پخش می کرد. حتی یک نفر هم کشته و زخمی نداشتیم.

راوی: حمید شفیعی

کتاب رندان جرعه نوش؛ خاطرات حمید شفیعی، نویسنده و راوی: حمید شفیعی، تدوین گر: محمد دانشی، ناشر: سماء قلم، نوبت چاپ: اول- ۱۳۸۴؛ صفحه ۹۳-۹۱٫

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  دعای توسلی که شهید غلام رضا صانعی پور را نجات داد

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر