برش هاشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

شهداي شاخص

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

خطر پذیری در سیره شهید زنگی آبادی

حاج یونس را دیدم که از وسط عراقي ها با بيسيم چي اش مي آمد. گفتم: قبله كدام طرف است. گفت: همين طور كه نشستي مستقيم. بعد از عمليات گله كردم؛ اين طوري كه مي روي توي دشمن ، ممكن […]

اهمیت خمس در سیره شهید زنگی آبادی

با حاج یونس رفته بودیم مهمانی. گفت: اينها خمس نمي دهند ، آنجا چيزي نخوريد كه روي بچه اثر مي گذارد. هر چه آوردند نخوردم و گفتم كه دندانم درد مي كند. ولي چاي را مجبور شدم بخورم. بيرون كه […]

کتاب مثل مالک

کتاب مثل مالک باز نویسی خاطرات: احمد ایزدی نشر: معاونت پژوهش بنیاد شهید استان کرمان نوبت چاپ: اول- ۱۳۸۵ قطع: خشتی، شومیز، مصور، رنگی تعداد صفحات: ۸۴ صفحه این کتاب، از جلد اول از مجموعه فانوس، شامل برش هایی کوتاه […]

بايد از روي پا بشناسيدم!

برش هایی از مرگ آگاهی شهید حاج یونس زنگی آبادی برش يكم: قبل از كربلاي پنج آمد قرار گاه. موقع خداحافظي رگ گردنش را بوسيدم و التماس كردم شفاعتم كند. گفت: اين طور نگو،خدا به همه توفيق بدهد. بار دوم […]

حواله ماشین

برش يك: حواله ماشين را كه دادند بهش نپذيرفت. با خودم گفتم چقدر وضعش خوب است كه ماشين برايش بي ارزش است! وقتي رفتم توي خانه اش،يك اتاق كاهگلي بود و يك اتاق نيمه كاره. ص۶۴٫ برش دو: شوراي ده […]

با همين يك دست!

یونس لباسش پر از خون بود.تا رفت وضو بگيرد، لباسش را شستم.خيلي ناراحت شد. گفت:راضي نبودم. وظيفه خودم بود.با همين يك دست مي شستمش. مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵،چاپ الهادي ، ص ۵۸٫

فقط یک جلد قرآن

اولین دستگيري سید حسين، او را در بند نوجوانان ،زنداني كردند .پس از مدتي كه به ملاقاتش رفتيم ، مشاهده كرديم كه زندان داراي اتاق هاي بسيار كوچك و قديمي و كاملا غير بهداشتي است. از حسين سؤال كرديم : […]

صفحه 4 از 4 قبلی 1234