برش هاچهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

برش ها - صفحه 8 از 115 - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام و خاطرات دفاع مقدس

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

معرفی و بررسی کتاب نیمه پنهان ماه شهید شوشتری

کتاب نیمه پنهان ماه ۳۰؛ شوشتری به روایت همسر شهید راوی: طیبه دُرَرِی سرولایتی نویسنده؛ مریم عرفانیان ناشر روایت فتح نوبت چاپ: اول-۱۳۹۶٫ تعداد صفحات: مصور ۱۲۷ صفحه. کتاب در یک نگاه: کتاب ۱۱۷ صفحه متن و ۱۴ قطعه عکس […]

سعی می کنم مثل آدم بخوابم!

من خودم یک بار از محمد حسین پرسیدم: «حسین تو از یک سری قضایا باخبر می شوی چطور این کار را میکنی؟ با اصرار زیاد بالاخره راضی شد و جواب داد. آن هم خیلی کوتاه و مختصر. گفت: «کار خاصی […]

زندگی نامه شهید نورعلی شوشتری

سال نمای زندگی شهید نورعلی شوشتری     ۱۳۲۷؛ (۱۲ اردیبهشت) ولادت در روستای ینگجه از توابع بخش سرولایت نیشابور ۱۳۴۹؛ (۲۶ بهمن) ازدواج با طیبه درری و حاصل این ازدواج سه پسر و سه دختر. ۱۳۵۲؛ ولادت مهنا؛ اولین […]

 معرفی و بررسی کتاب فراتر از زمان؛ خاطرات و زندگی نامه شهید سید محمود افتخاری

 کتاب فراتر از زمان؛ خاطرات و زندگی نامه شهید سید محمود افتخاری نویسنده: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر: نشر شهید ابراهیم هادی نوبت چاپ: اول-۱۳۸۶ تعداد صفحات: ۱۶۸ صفحه کتاب در یک نگاه: این کتاب متشکل از ۳۶ مصاحبه […]

اگه آدم با وضو باشه!

🔹غروب بود، نزدیک اذان حسین علی تازه از مزرعه آمده بود خانه با نگاه به لب های خشک شده اش حدس زدم روزه است. ▪️مادر وقتی فهمید گفت: دورت بگردم! چرا نگفتی روزه ای تا برات افطار آماده کنم؟» ▫️حسین […]

خیلی زحمت کشیدم با تصادف نمیرم!

 می توانم بگویم محمودرضا بیشتر عمرش در تهران توی ماشینش گذشته بود مدام هم پشت فرمان موبایلش زنگ می خورد همه اش هم تماسهای کاری.  چند باری به او گفتم پشت فرمان این قدر با تلفن صحبت نکن، ولی نمی […]

روزه های ماه رجب شهید صیاد شیرازی

همه ی لحظه به لحظه ای که با صیاد کار کردم برای من درس بود؛ برای من و همه ی کسانی که با او کار کردند. یک افسر وظیفه داشتیم، تلفن چی دفتر معاونت بازرسی بود. دفتر معاونت بازرسی همیشه […]

این‌ بار که بروم دیگر برنمی‌گردم!

آخر شب بود و همه خواب بودند. مادر بود و محمد که به بهانه جمع کردن وسایلش نشسته بود؛ اما می‌خواست وصیت کند و آرام‌ آرام شروع کرد: «می‌دانی مادرجان! این دفعه‌ی آخری است که ما همدیگر را می‌بینیم. این‌بار […]

اذان بگو تا عظمت پیدا کنی!

شهید نواب دستور داده بود که برادران ما ظهر که شد، هر جا که بودند، اذان بگویند. ایشان می گفتند: «وقت اذان شعار الله اکبر باید توی تمام شهرها و کوچه ها و خیابانهای ایران بلند بشه». یک بار در […]

خدایا! یا پاکش کن؛ یا خاکش کن

حکایت اول شب ۲۱ دی ۱۳۹۴ شب آخر بود و هیچ کس نمی دانست. مجید با عمو سعید مشغول صحبت بود. مجید اصرار می کرد که این شب آخری، او را هم به عملیات ببرد. موقع خدا حافظی مجید، دلشوره […]

صفحه 8 از 115»... قبلی 45678910111213 بعدی 203040...«