برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

هدایت و رهبری

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

فرار از کاغذ بازی اداری در سیره شهید مصطفی احمدی روشن

یکی از ارگانهای نظامی دنبال نیروهای فنی مهندسی بود. روی سوخت موشک کار می‌کردند. مصطفی داوطلب شد. بعضی از نیروهای شان تخصص نداشتند و از روش‌های غیر علمی استفاده می کردند. مصطفی با آنها بحث می کرد. کوتاه نمی‌آمد. رئیس […]

جایگاه امام و امت در تفکر شهید بهشتی

  جامعه انقلابی واقعی که در آن انقلاب فرهنگی عمیقاً روی داده باشد، جامعه ای است که در آن رهبران و رهروان ، همه از هم می آموزند و همه خلاقیت و ابتکار دارند. کتاب سید محمد بهشتی؛ نگاهی به زندگی […]

مدیریت مردمی در بیان شهید بهشتی

مدیریت مردمی در بیان شهید بهشتی هر وقت دیدید مدیریت مملکت دارد به سمت سرباران حکومت حرکت می‌کنند، جدای از مردم، تافته های جدا بافته، پرتوقع ، پر افاده و بیکار و بی ثمر حرکت می کند، بدانید که انقلاب […]

خدمت به محرومان در سیره شهید سید حسین علم الهدی

روی جاده سوسنگرد بودیم. عجله داشتیم برای رسیدن به اهواز.  دیدیم یک خانواده کنار جاده ایستاده اند منتظر ماشین. حسین گفت: صبر کنیم ببینیم این ها کجا میروند؟ اهل روستای نعمه بودند. حسین کمک شان کرد سوار شوند و بار […]

محصور نشدن در قالب مدیریت در سیره شهید حسن باقری

 چند تا بسيجي‌ كنار جاده‌ منتظر ماشين‌ بودند. حسن‌ گفت‌ «ماشين را نگه‌ دار اين ها را سوار كنيم‌». به آنها گفت‌: «اگر الان‌ فرمان‌ده تان‌ را مي‌ديديد، چه مي‌گفتيد؟» یکی از آنها گفت‌: «حالا كه‌ دستمان‌ نمي‌رسد، اما اگر […]

رعایت نظم در سیره شهید بهشتی

شهید بهشتی در حجره کاغذی به دیوار زده بود و برنامه روزانه خود را روی آن کاغذ نوشته بود؛ ساعت ورود به حجره، وقت صرف صبحانه، ساعت مطالعه، ساعت مباحثه، ساعت گپ زدن با دوستان تا ظهر را معین و […]

جلوه ای از ظلم ستیزی شهید جلال افشار

در مأموریت منطقه سمیرم و پادنا، مرتب بین مردم می رفت و به درد دلشان گوش می کرد و به مسئولین منتقل می کرد. شبی پیر زنی بیوه آمد که سگ همسایه جوجه هایم را دریده و وقتی اعتراض کردم، […]

نگهبانی شهید مصطفی ردانی پور

مراحل شناسائی عملیات ثامن الائمه بود. یک شب مصطفی گفت: من میروم برای بچه های منطقه کُفیشه دعا بخوانم. صبح رفتم دنبالش. بچه های این منطقه صفر کیلومتر بودند و مصطفی را نمی شناختند. پرسیدم: آن آقایی که دیشب برایتان […]

صفحه 8 از 10 قبلی 12345678910 بعدی