برش هاشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

سیره اخلاقی شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

ارادت شهید مهدی زین الدین به بسیجی ها

شب عملیات بود.  با حسن باقری آمده بود سر کشی خط.  موتور شان لای گل ها گیر کرده بود.  کمک شان می‌کردم تا موتور بیرون بیاید.  گفتم: خسته نباشید! شما اینجا چه کار می کنید؟ خطرناک است. مهدی گفت:  خسته نباشید […]

طلب حلالیت در سیره شهید علی چیت سازیان

در دیدگاه باغ کوه  نشسته بودیم. عراقی ها گرای منطقه را داشتند و یک ریز آتش می ریختند. علی یک باره گفت: سعید! با این صدا کردنش فکر کردم زخمی شده گفتم چه می گویی؟ گفت: یادت هست قبل از […]

خدمت به مردم در سیره شهید علی محمود وند

سرمای فکه، استخوان می ترکاند. توی چادر بخاری روشن می کردیم. یک شب نفت بخاری تمام شده بود. انبار نفت مان هم دور بود. هیچ کس حال نداشت توی آن سرما برود نفت بیاورد. ترجیح می دادیم از سرما بلرزیم؛ […]

پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت شهید مرتضی مطهری

بسم الله الرحمن الرحیم‌ انا للَّه و انا إلیه راجعون‌ این جانب به اسلام و اولیای عظیم الشان آن و به ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ایران ضایعه اسف‌انگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام […]

قلب سلیم شهید کاظم نجفی رستگار

آمده بود خواستگاری.  نمی دانست که دیشب هم  دوست صمیمی اش  خواستگار این خانه بوده است. پدرم پرسید: دیشب یکی از  همکاران تان هم به اسم ناصر شیری آمده بود، چقدر می شناسیدش؟ کاظم شروع کرد به تعریف و تمجید […]

خستگی ناپذیری شهید سید حمید میر افضلی

سید مرد کارهای سخت بود و بیکاری را بر نمی تابید. اوایل فرماندهان برایش سخت می گرفتند. یک جا ماندگار نبود. هر جا که عملیات بود، خودش را حاضر می کرد. قبل از عملیات خیبر وقتی فهمید نیروهای لشکر ۴۱ […]

روحیه جهادی شهید عماد مغنیه

آن روزها در روستا گروهی داشتیم به نام «جوانان مومن طیردَبّا». نوجوانان ۱۰ تا ۱۵ ساله بودیم.  یک روز تصمیم گرفتیم مسجد روستا را نقاشی کنیم اما نه پولی داشتیم و اعتباری. چهار روز بعد عماد با رنگ و وسایل نقاشی آمد […]

شهید عباس بابایی و خبر از شهادت

من داشتم کلاس های آمادگی حج می رفتم و عباس داشت آماده ام می کرد برای وقتی که نیست. الان دیگر خیلی صریح درباره مرگ صحبت می کرد. می گفت: وقتی جنازه ان را دیدی گریه نکن. دست روی شانه […]

موشک دست ساز شهید مصطفی احمدی روشن

گروهی پنج نفره بودیم. می خواستیم طرح ساخت موشکی را آماده کنیم که هر کسی بتواند از روی کاتالوگ آن را بسازد؛ آن هم در عرض دو ساعت با لوازم آشپزخانه و دم دستی. مصطفی روی موتور موشک کار می کرد. […]

دلتنگی های شهید جلال افشار

جلال وقتی رسید جبهه، نیروها د رحال اعزام به منطقه عملیاتی رمضان بودند. در حالی که گریه می کرد، جلوی بچه ایستاد و گفت: افرادی چون من مانند مأموران راهنمائی سر چهار راه ها هستند. دیگران می روند و به […]

صفحه 21 از 33»...10 قبلی 17181920212223242526 بعدی 30...«