برش هاشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

گروه بندی شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

معرفی و بررسی جلد ۳۲ مجموعه نیمه پنهان ماه؛ شهید املاکی

مجموعه نیمه پنهان ماه، جلد ۲۳ املاکی به روایت همسر شهید نویسنده: رقیه مهری آسیا بر، ناشر: روایت فتح، نوبت چاپ: اول: ۱۳۹۶ تعداد صفحات: ۱۰۷ صفحه؛ مصور جلد ۳۲ ام مجموعه نیمه پنهان ماه به بررسی زندگی سردار شهید […]

محاسبه نفس در سیره شهید محمد علی رهنمون

رهنمون یک دفترچه کوچک داشت، همیشه همراهش بود و به هیچ‌کس نشانش نمی‌داد. یک بار یواشکی برداشتمش ببینم چه می‌نویسد. فکرش را کرده بودم. کارهایی که در طول روز انجام داده بود را نوشته بود. سر چه کسی داد زده، […]

زندگی نامه شهید سید مرتضی آوینی

سال نمای زندگی شهید سید مرتضی آوینی مدیر مؤسسه روایت فتح ۱۳۲۶؛ (۲۱ شهریور) ولادت در شهر ری ۱۳۳۳؛ شروع تحصیلات ابتدایی در شهر خمین ۱۳۳۵؛ ادامه تحصیلات ابتدائی از کلاس سوم در استان زنجان در مدرسه ای که پدرش […]

وصیت نامه شهید مجید پازوکی

گواهی می‌دهم که تو واحدی و بی‌همتا و بی‌نیاز از خلق و خالق رزق. خداوندا گواهی می‌دهم محمد (ص) رسول تو و آقای خلق و آخرین پیامبر (ص) عالم است. امروز روز اول ماه مبارک رمضان می‌باشد و ان‌شاءالله که […]

برخورد شهید علی محمود وند با سرباز معتاد در تیم تفحص

از سربازهای تبعیدی بود. همه نوع خلافی توی پرونده اش داشت. معتاد بود. چند سال هم اضافه خدمت خورده بود. همه با بودنش مخالف بودیم. علی گفت” ایشان رفیق من است” ولی ما راضی نشدیم. هرکدامان یک جوری اذیتش می […]

مردم داری شهید عباس بابایی

عباس اهل ارتباط با بدنه مردم بود. وقتی دزفول بودیم، برای گشت و گذار اطراف شهر، زیاد می رفتیم. شوش دانیال و سبز قبا. دوستانی هم از روستاهای اطراف پیدا کرده بودیم و از آنها لبنیات محلی می خریدیم. اصفهان […]

بیمارداری شهید مجید پازوکی

گاز اعصاب زده بودند، توی منطقه ی غرب. کوچک ترین نوری اعصابم را بهم می ریخت. چشم هایم را بستند. مجید بعد از نه ماه از کما در آمده بود و باز برگشته بود جبهه. دوران نقاهتش بود. خودش پرستار […]