قدر دانی از زحمات همسر در سیره شهید کاظم نجفی رستگار
بعد از چند وقتی که نبود، حالا برگشته بود. آن هم با آستین خالی. ته دلم خالی شد. گفت نگران نباشید فقط ضرب دیده و گچش گرفتند. سلام و احوال پرسی با مادر و خواهرش کرد و به بهانه خواب […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
بعد از چند وقتی که نبود، حالا برگشته بود. آن هم با آستین خالی. ته دلم خالی شد. گفت نگران نباشید فقط ضرب دیده و گچش گرفتند. سلام و احوال پرسی با مادر و خواهرش کرد و به بهانه خواب […]
ولی الله اخلاق خاصی داشت. نامه که نمی نوشت. خیلی کم تلفن می کرد. آدرسش را هم نمی داد تا برایش نامه بنویسم. می گفتم: تلفن که نمی زنی، نامه هم که نمی دهی، پس اقلا مرا هم با خودت […]
نوجوانی عبد الحمید هم با نوجوانان دیگر فرق داشت. تماشای تلویزیون شاهنشاهی را در خانه تحریم کرده بود. تلویزیون مبله بود. درش را قفل می کرد. در یک مهمانی خانوادگی، یکی از خانم ها دستش را به سمت دراز کرد […]
از ۲۵ سالگی حسن پیگیر ازدواجش بودم. دختری را پیدا کرده بودم که خیلی اشتراکات با او داشتیم. فقط مانده بود که برویم ببیندش. قرار هم گذاشته بودم. وقتی به حسن گفتم خیلی ناراحت شد. گفت امشب شب شهادت حضرت […]
وقتی پس از طی مراحل تحصیلی با چمران با استفاده از بورس تحصیلی به آمریکا رفتم. وقتی رسیدیم فرانکفورت، هر جا که می رفتیم غذا بخوریم، مصطفی اولین چیزی که دقت می کرد این بود که در لیست غذا گوشت […]
اين تنها سعيدي نيست كه با اين وضع اسف انگيز در گوشه زندان از پاي در مي آيد، بلكه چه بسا افراد مظلوم و بي گناه به جرم حق گويي در سياه چال هاي زندان مورد ضرب و شتم و […]
بسم الله الرحمن الرحيم وصيت نامه من سيد محمد رضا سعيدي خراساني: پسران من همگي اهل علم و تبليغ براي خداشويد. دختران من به شوهر اهل علم و تبليغ همسر شويد. در زندگي باهم متحد باشيد و براي دنيا با […]
سال نمای زندگی آیت الله شهید سید محمد رضا سعیدی ۱۳۰۸؛ (۲ اردیبهشت) ولادت در نوقان مشهد ۱۳۳۰؛ هجرت از مشهد به قم برای ادامه تحصیل علوم دینی ۱۳۳۹؛ مسافرت تبلیغی به خوزستان و انتقاد از رژیم پهلوی و دستگیری […]
بسم رب الشهدا والصدیقین دل نوشته ای به رسم وصیت نامه… خدایا ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و برپیمان خویش استوار مانده ایم . خدایا! های و هوی بهشت را می بینم ، چه […]
حسین در انجام کارهای شخصی اش اجازه نمی داد کسی کمکش کند و با همان یک دست تمام کارهای شخصی اش را انجام می داد. در بحبوحه عملیات کربلای ۵، میرزا حسین بنی صادقیان که پدر دو شهید هم بود، […]
روزها بازار تهران کار میکردم و شبها خانه برادرم محمد تقی میخوابیدم تا اینکه بعد از مدتی به اصرار مرتضی شبها به خانه او می رفتم. یک روز به من گفت: محمد باقر! تو که چای خوری! صبح ها چایی […]
هفدهم اسفند بود. چهار شب بعد از عروسی. نیمه های شب دیدم حسین در اتاق نیست. از اتاق بیرون رفتم. زمستان بود و دانه های برف آهسته بر روی زمین می ریخت. آهسته تر از او، صدای الله اکبر حسین […]