بسماللهالرّحمنالرّحیم
خداوند انشاءالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتاً نمی دانم چطور میشود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یکجور احساس نیست. در حادثهی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست:
یکی احساس غم و تأسف است از نداشتن کسی مثل سیدمرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگر هم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و بازشناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است. به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان، همهی کسانشان به شما که بیشترین غم و سنگین ترین غصه را دارید، تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا میبیند، واقعا آرامش پیدا نمیکند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و میدهد.
من با خانوادههای شهدا زیاد نشست و برخاست کردهام و میکنم و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگِ او شهادت نبود، تا ابد قابل تسلی نبود؛ اما خدای متعال در شهادت سرّی قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان میدهد.
من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم همصحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش میشنیدم و به آنها علاقه داشتم؛ هرچند نمیدانستم که ایشان آنها را اجرا میکند لکن در ایشان همواره نوری مشاهده میکردم. ایشان دو سه مرتبه آمد اینجا و روبهروی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس میکردم و همینجور هم بود. همینها هم موجب میشود که انسان بتواند به این درجهی رفیع شهادت برسد. خداوند إنشاءالله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد.
چند روز پیش توفیق زیارت مقبرهی این شهید را پیدا کردیم. پنجشنبهی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان- شهید یزدانپرست- را زیارت کردیم. إنشاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روزبهروز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند.
کارهایی که ایشان داشتند إنشاءالله نباید زمین بماند. إنشاءالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند.
نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای باارزشی بود. ایشان معلوم میشود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که اینقدر کار و اینهمه را بهخوبی انجام میدادند. مخصوصاً این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شبهایی که پخش میشد من گوش میکردم. ظاهراً سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد. حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کردهاند و حاضر و آماده است، چگونه از آن بهرهبرداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند.
آن روز که ما از این آقایان خواهش میکردیم و من اصرار میکردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند، درست نمیدانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامهها اجرا شد، دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزشهای دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطرهها را یکی یکی از زبانها بیرون کشیدن و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت میکرد و هرچه هم پیش میرفت، بهتر میشد. یعنی پختهتر میشد. چون کار نشدهای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسانتر بود. این کار هنریتر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کمکم بهتر و پختهتر شد. من حدس میزنم اگر ایشان زنده میماند و ادامه میداد، این کار خیلی اوج پیدا میکرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطرهها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامهی “روایت فتح” کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود. من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم.
بیانات در دیدار خانواده شهید آوینی
«من تا مدّتها که روایت فتح پخش می شد، اصلاً شهید آوینی را نمی شناختم؛ ولی از مشتریه ای همیشگی روایت فتح بودم. یعنی هر شب جمعه، حتماً می نشستم و این برنامه را نگاه می کردم. روی من تأثیر زیادی می گذاشت و می دیدم که این کلام چقدر اثر دارد.
یک وقت همان جوانان آمدند پیش من (به نظرم مال جهاد بودند) من در همان جلسه گفتم: «این صدای نجیبی که اینها را بیان میکند، چیز خیلی جالبی است؛ این را نگهدارید.» خودش هم قاعدتاً در آن جلسه بود. کسی هم به من نگفت که «این آقاست.» اما بعدها خودِ ایشان به من نوشت: «آن کسی که اینها را تهیه می کند، من هستم.» کسی که می خواهد چنین برنامههایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به سخن را داشته باشد. گاهی حرفی را کسی میزند و حرف بزرگی است؛ اما پیداست که خودش اعتقادی به این حرف ندارد. امّا این صدا، آن صدایی است که بزرگترین حرفها را می زد و خودش اعتقاد داشت. مثلاً می گفت: «این جوانان ما، به راه های آسمان آشناترند تا به راه های زمین.» این را چنان می گفت که گویا راه های آسمان را خودش رفته، دیده و می داند که این ها آشناتر هستند!».
۱۳۷۲/۰۶/۱۱
مقام معظم رهبری در یادداشتی خطاب به خانواده شهید آوینی مرقوم فرمودند:

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد شهید عزیز، سید شهیدان اهل قلم، آقای سید مرتضی آوینی که یادش غالبا با من است، به خانواده گرامی اش اهداء می گردد.
سید علی خامنه ای
۱۳۷۲/۰۲/۱۵
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده







