برش هاشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

روایتی از شهادت شهید احمد کشوری

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

احمد در آخرین روزهای پرواز ابری اش در جمع بچه ها صحبت می کرد: دیشب خواب سهیلیان را دیدم. خواب دیدم حمیدرضا داخل باغ و مزرعه ای بسیار بزرگ حضور داره که زیبایی اش خیره کننده است. آنجا پر از درخت های میوه و سرشار از سرسبزی بود داخل باغ ساختمانی رو به من نشان داد و پرسید: این خانه زیباست؟!» و ادامه داد: «این خانه مال توست خیلی وقته که منتظرت هستیم، چرا نمی آیی؟!»

با تعریف این خواب انگار آب یخ روی ما ریختند. همه جا خورده بودند و به احمد خیره شده بودند. با مشاهده ی رفتار و صحبتهای احمد خواستم که فردا صبح پانزدهم
آذر مانع رفتنش به مأموریت شوم ولی موفق نشدم. ساعت ده و نیم صبح پانزدهم آذر بود که آقای ضیایی، معاون استاندار ایلام آمد و گفت: مثل این که بالگرد کشوری در «تنگه ی بینای میمک» دچار سانحه شده و سقوط کرده.»

سریع و به همراه تعدادی از خلبانان با بالگرد به منطقه ی میمک و محل سانحه رفتیم. از بچه ها ماجرای سانحه ی بالگرد احمد را پرسیدم، گفتند که موقعی که هواپیماهای دشمن به بالگردهای ما حمله ور شدند کشوری بالگردهای همراهش را به عقب فرستاد تا از منطقه ی خطر دور شوند و خودش توی آسمان میمک شروع به مانور دادن کرد تا هواپیماهای دشمن را سرگرم کند که مورد اصابت موشک هواپیمای عراقی قرار گرفت. موقعی که میخواستیم او را از داخل بالگرد بیرون بیاوریم دستش روی شاسی و چهره اش مانند زمان حیاتش متبسم بود.

سران عراق پس از شهادت امیر جبهه های غرب خوشحالی زیادی کردند و یک هفته به جشن و سرور پرداختند و اعلام کردند بالگرد بهترین خلبان هوانیروز ایران احمد کشوری را ساقط کردیم.

راوی: محمد طاهری

حتما بخوانید:  زندگی نامه شهید احمد کشوری

کتاب خانه ای کوچک با گردسوزی روشن؛ خاطرات شهید احمد کشوری؛ نوشته ایرج فلاح و مسعود آب آذری، ناشرز: نشر یا زهرا، چاپ اول-۱۳۹۰؛ صفحه ۱۳۳-۱۳۴٫

 

به این پست امتیاز دهید.

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر