اولین شبی که با شهید آرمان علی وردی هم حجره شدیم پیشنهاد خوبی به من داد. گفت: «موافقی هر شب، حدود نیم ساعت قبل از خاموشی توی حجره روضه گوش بدیم؟». من باکمالمیل از این پیشنهاد استقبال کردم.
یکی دو شب با استفاده از تلفن همراهش به روضه گوش میکردیم. بعد از یکی دو شب سراغ طلبههایی رفت که روضهخوان بودند؛ مثل آقایان معصومی و فروغی از آنها خواست شبها به حجره ما بیایند و حدود نیم ساعت قبل از خاموشی روضه بخوانند. آنها هم قبول کردند.

در این روضههای شبانه طلبههای هم پایه دیگرمان هم شرکت میکردند. بعد از چند شب، نیم ساعت قبل از خاموشی، همه طلبههای ترم یک از پایه اول، داخل و جلوی اتاق ما برای شرکت در روضه جمع میشدند.
این سنت پسندیده تا زمان شهادت آرمان ادامه داشت. بعد از شهادت آرمان، هر شب در همان اتاق جمع میشویم و مراسم روضه داریم.
راوی:علیرضا باقری
کتاب آرمان عزیز، خاطرات شهید آرمان علی وردی. مجید محمدولی، صفحه ۱۳۲-۱۳۳.
به این مطلب رای دهید.
723
لینک کوتاه شده








