سر شب معمولا زندانی ها، با هم گرم می گرفتند و هر گروهی به تناسب خودش به کاری مشغول می شد. از بحث ها سیاسی گرفته تا بازی ورق و شطرنج و تماشای تلویزیون.

اما عبد الله از همه اینها فارغ بود. گوشه ای خلوت پیدا می کرد و پتویش را به اندازه یک جا نمازی باز می کرد و به نماز مشغول می شد.
اراذل و کمونیست ها با قهقهه مسخره اش می کردند و التقاطی هم می گفتند: این میثمی آبروی ما را پیش کمونیست ها برده است.
عبد الله، عبد الله بود و فارغ از این هیاهو ها مشغول معشوق.
(روای:دکتر ابراهیم اسفندیاری)
کتاب تنها ۳۰ ماه دیگر، نوشته: مصطفی محمدی، ناشر: فاتحان، تاریخ چاپ: ۱۳۹۰- سوم؛ ص ۵۲٫
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده








