برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

مخاطب شناسی شهید سید حسین علم الهدی

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

حسن یک قاچاقچی بود و البته مسلط به منطقه. حسین تصمیمش را گرفته بود می خواست به هر قیمتی شده جذبش کند. 

شب رفتیم در خانه اش.  هم ترسیده بود و هم تعجب کرده بود. 

حسین گفت:  می‌خواهیم  کمکی به ما کنید. کمک به لشکر اسلام. 

حسن گفت:  من یک قاچاقچی هستم؛ دشمن شما! 

حسین گفت به خودت دروغ نبند و اسلحه کلاش خود را از دوشش برداشت  و به حسن داد و گفت فردا بیا مقرر سپاه. 

گفت من خودم اسلحه دارم. 

حسین گفت: می دانم این  هدیه‌ای  باشد از طرف من.

فردا عصر که شد و  و حسن را کلاش به دوش  در سپاه هویزه دیدم. از تعجب خشکم زد. 

به حسین گفت: دام بدی برای من پهن کردی کردی. تسلیم!  من اسیرت شدم. 

حسین گفت: تو اسیر نیستی آزاده ای. من اگر آزادگی را از نگاهت نخوانده بودم، هرگز سراغت نمی آمدم.

حسین معجزه کرده بود. حسن طوری دلبسته حسین شده بود  که حتی یک روز هم  نمی‌توانست نبیندش. 

بعد از شهادت حسین، یک سال نشده، در عملیات آزاد سازی بستان به حسین پیوست.

کتاب سه روایت از یک مرد، محمد رضا بایرامی، انتشارات هویزه، چاپ اول، ۱۳۹۴؛  صفحات ۹۳ و ۱۴۸ و  ۱۹۰ تا ۱۹۶٫

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  رهایی شهید محمد علی رهنمون از بند عنوان

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر