از یادداشت های شهید سید محمد شکری در روز پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۶۵
نهایتا من و ابراهیم خلج در فاصله بین خاکریز و جاده که مقداری گود و فرورفته بود، استراحت کردیم. بعداً فهمیدیم که آن جاده همان جاده کربلاست که به حول و قوه الهی به کربلای معلی؛ میعادگاه عاشقان منتهی خواهد شد.
کربلا! کربلا! تا کی باید دوری تو را تحمل کرد؟
تا کی باید دشمن که از عشق و عاشقی هیچ نمیداند، تو را در بند نگه دارد ؟
تا کی عزیزان بسیجی اسارتت را تحمل کنند؟

کربلا! آتش سوزانی! مشعلی! شمع قلب هایی!
از آن هنگام که تو را خلق کردند سوزنده بودی. حسین (ع) و یارانش را که سوزاندی، برکت یافتیی.
زینب را به همراه اسرایش سوزاندی، قلبشان را به شعله آتشین مبدل کردی.
حال، یاران حسین و لبیک گویان زینب به سویت میآیند شتابان و هروله کنان.
کربلا! ای شمع! مظهر عشق و صفا! آغوش بگشا و پروانگان را در خود جای ده؛ مگر نمی نمی شنوی که چنین ندایی دارند؟
بر لبانشان ندای حسین علیه السلام است و یادشان یاد حسین علیه السلام. گفتار شان این است که عشق حسین علیه السلام ما را به وادی کشانده، واله و شیدای حسین اند.
کتاب خط فکه؛ خاطرات شهید سید محمد شکری، نوشته شهید سید محمد شکری، ناشر: نشر بیست و هفت،نوبت چاپ: سوم- بهار ۱۳۹۴؛صفحه ۵۳ و ۵۲٫
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده








