طبابت دکتر رنگ و بوی دنیایی نداشت. گاهی ایشان متوجه میشد که بیماران و مراجعهکننده به وی حتی از خریدن داروهای داروخانه نیز عاجزند.
ایشان در کمال بزرگواری و بدون اینکه آنها خجالت بکشند یا بر آنها منت بگذارد، با نوشتن یادداشتی بر پشت نسخه بیماران را به داروخانهی آشنای خود معرفی میکرد و در آن یادداشت از داروفروش میخواست که پول داروها را از آنها نگیرد؛ بلکه در عوض آن پول را بهحساب بدهیهای خود دکتر در دفتریادداشت کند.

خودش در اولین فرصت به داروخانه مراجعه میکرد و حساب بیمارانش را که بهحساب دکتر داروی مجانی دریافت کرده بودند را میپرداخت.
در سه چهار سال پیش از انقلاب، تعداد مراجعهکنندگان به دکتر بهقدری زیاد شده بود که در مواردی هم که بیماری خاصی مثل آنفولانزا در شهر شایع میشد، ممکن بود که بیش از ۶۰ نفر بیمار در عرض چند ساعت در روز در مطب دکتر ویزیت و درمان شوند؛ اما پولی که پس از درمان و معاینه این تعداد بیمار، در کشوی میزش به ۱۷ تومان نمیرسید. معلوم بود که از خیلی از آنها پولی دریافت نکرده است.
.
کتاب رساله ناتمام؛ زندگینامه شهید دکتر سید رضا پاکنژاد. نویسنده: سید علیاکبر خدایی. ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی. نوبت چاپ: اول-۱۳۸۵. صفحه ۸۹-۹۰.
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده






