توی سردشت ماشین اکبر رفته بود روی مین. راننده شهید شده بود و اکبر هم چند تا از دندان ها و فکش آسیب دیده بود.

توی بیمارستان بستری بود. یک بار عملش کرده بودند؛ اما فکش کج جوش خورده بود. پزشک ها می گفتند باید دوباره عمل شود؛ اما خودش زیر بار نمی رفت.
گفتم: چرا نمی خواهی عمل کنی؟
گفت: فعلا کشور در شرایط جنگی است و بیمارستان ها با کمبود مواجه هستند. فعلا ضرورت ندارد. اگر زنده ماندم بماند برای بعد از جنگ.
راوی: ولی الله جعفری؛ داماد خانواده
کتاب شهید اکبر غلام پور ، نویسنده: زهرا حسینی مهر آبادی. نشر حماسه یاران. نوبت چاپ: دوم-۱۳۹۵٫ صفحه ۴۰ ؛ خاطره ۳۱٫
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده








