مرتضی تازه هجده سالش شده بود. البته معمم هم بود. رفته بود فریمان دیداری تازه کند.
در همان ایام در کلات حاجی رستم استوار یکْ پاسگاه مسئله ناموسی ایجاد کرده بود. عده ای داشتند می رفتند تا تذکرش دهند. مرتضی هم با آنها همراه شد.
استوار با شنیدن حرف بزرگ تر جمع گفت: چه غلطا …
هنوز حرفش تمام نشده بود که مرتضی با یک سیلی ابدار دهان استوار را بست.
کتاب مرتضی مطهری؛ نگاهی به زندگی و مبارزات استاد شهید مطهری، نوسنده: میثم محسنی، ناشر: میراث اهل قلم، نوبت چاپ: هفتم؛ بهار ۱۳۹۱؛ صفحه ۲۱٫
به این مطلب رای دهید.
11
لینک کوتاه شده









