برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

کتاب مصطفی

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

عذرخواهی مصطفی

آن روز مصطفی خیلی عجله داشت. با هم وارد اردوگاه شدیم. نگهبان جلوی در، جلوی ماشین را گرفت و چون ما را نمی‌شناخت، اجازه ورود نمی‌داد. مصطفی عصبانی شد و برخورد تندی کرد و وارد شد. وقتی حرکت کرد، نگاهی […]

شهید مصطفی ردانی پور و شهید علی نوری

حاج آقا ردانی پور! علی نوری بود صدا می کرد. گوشه خاکریز افتاده بود، زخمی. آب می خواست. گفتیم: آب برایت خوب نیست؛ اما باز اصرار می کرد. مصطفی گفت: آب می دهم به شرطی که کم بخوری. به خاطر […]

دعای ابو حمزه شهید مصطفی ردانی

ماه رمضان سال ۶۲ بود، بعد از عملیات والفجر یک. ماه رمضان آمدیم مرخصی. با مصطفی تمام سی شب ماه رمضان را می رفتیم مراسم دعای ابوحمزه. در سراسر دعا، مشغول استغفار و گریه و «الهی العفو» بود. از مراسم […]

جلوه ای از شجاعت شهید مصطفی ردانی پور

خبر بدی بود. ضد انقلاب به روستایی حمله کرده و پزشک جهاد را شهید کرده بودند. مصطفی لباس رزم پوشید و حمایل بست و به همراه پیش مرگان کرد، راهی منطقه شد. کردها از شجاعت یک آخوندِ با عمامه، خیلی […]

نگهبانی شهید مصطفی ردانی پور

مراحل شناسائی عملیات ثامن الائمه بود. یک شب مصطفی گفت: من میروم برای بچه های منطقه کُفیشه دعا بخوانم. صبح رفتم دنبالش. بچه های این منطقه صفر کیلومتر بودند و مصطفی را نمی شناختند. پرسیدم: آن آقایی که دیشب برایتان […]

صفحه 1 از 2 12 بعدی