برش هاجمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴

نماز در سیره شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

نماز شب در سیره شهید سید حمید میر افضلی

در عملیات والفجر ۴ سید دچار موج گرفتگی شدید شده بود و چشمانش کم شو. با زور و اجبار آوردیمش رفسنجان. نیمه شب بود که دیدم بیدار شده می خواهد برود بیرون. بردمش دستشوئی و آوردمش. خوابید. دوباره که بیدار […]

نماز در سیره شهید عبد الله میثمی

سر شب معمولا زندانی ها، با هم گرم می گرفتند و هر گروهی به تناسب خودش به کاری مشغول می شد.  از بحث ها سیاسی گرفته تا بازی ورق و شطرنج و تماشای تلویزیون. اما عبد الله از همه اینها […]

حالات معنوی شهید علی سیفی در نماز

شهید سیفی نماز هایش طولانی بود. طوری نماز می خواند که انگار در عالم دیگری است. گاهی بچه ها می گفتند تندتر بخوان. می گفت: در تبریز پشت سر آیت الله شهید مدنی نماز می خواندیم. ایشان هم نماز را […]

نماز شب شهید سید حمید میر افضلی

نماز شب در جبهه آن قدر شیوع داشت که پنهان کردنی نبود. انگار که نماز جماعت است. اما سید حمید خیلی پنهان کار ی می کرد تا کسی نماز شبش را نبیند. یک بار خیلی دنبالش گشتم تا مکان نماز […]

نماز شب در سیره شهید عبد الله میثمی

بند هفت زندان قصر بود با سه سال سابقه. برای خودش سابقه داری بود. تازه واردها شبها روی زمین می خوابیدند و قدیمی ها روی تخت. عبد الله تخت طبقه سوم بود. روزها همان بالا می نشست و کتاب می […]

رعایت حق الناس در سیره شهید حسن باقری

نزديك‌ ظهر بود. از شناسايي‌ برمي‌گشتيم‌. از دي شب‌ تا حالا چشم روي‌ هم‌ نگذاشته‌ بوديم‌. آن‌قدر خسته‌ بوديم‌ كه‌ نمي‌توانستيم‌ پا از پا برداريم‌؛ كاسه‌ زانوهامان‌ خيلي‌ درد مي كرد. حسن‌ طرف‌ شني‌ جاده‌شروع‌ كرد به‌ نماز خواندن‌. صبر […]

راهکار مقابله با تهمت ها در سیره شهید حسن باقری

اگر بين‌ بسيجي‌ها حرفي‌ مي‌شد، شهید حسن باقری مي‌گفت‌ «براي‌ اين‌ حرف‌ها به‌ هم‌تهمت‌ نزنيد. اين‌ تهمت‌ها فردا باعث‌ تهمت‌هاي‌ بزرگتري‌ مي‌شه‌. اگه‌از دست‌ هم‌ ناراحت‌ شديد، دو ركعت‌ نماز بخوانيد بگوييد خدايا اين‌بنده تو حواسش‌ نبود. من‌ گذشتم‌، تو […]

نماز اول وقت در سیره شهید حسن باقری

سوار بليزر بوديم‌. مي‌رفتيم‌ خط‌. عراقي‌ها همه‌ جا را مي‌كوبيدند. حسن صداي‌ اذان‌ را كه‌ شنيد گفت‌ «نگه‌دار نماز بخوانيم‌.» گفتيم‌: «توپ‌ و خمپاره‌ می آید، خطر دارد.» گفت‌ «كسي‌ كه‌ جبهه‌ می آید، نماز اول‌ وقت‌ را نبايد ترك‌ […]

خون تازه بعد از ۹ سال

شبها تا دیر وقت، زیر نور چراغ فانوس مشغول خواندن و نوشتن بود. می گفت: می خواهم زود خواندن و نوشتن را یاد بگیرم تا روضه خوان امام حسین (ع) شوم. محرم که می شد مردم را جمع می کرد […]

صفحه 5 از 5 قبلی 12345