برش هاشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

تقسیم بندی شهدا بر اساس بر اساس منابع

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

راهکار شهید محمد علی رهنمون برای فرار از سلطه شیطان

یزد آن موقع کوچک‌تر بود. مردم بیش‌تر همدیگر را می‌شناختند. هرچه می‌شد همه جا می‌پیچید. محمد هم به خاطر درسش و هم برای خطش خیلی معروف شده بود. اسمش سر زبان‌ها افتاده بود. در یک روز دیدم دست‌هایش را حنا […]

ملاک گزینش استاد در سیره شهید بهشتی

شخصی پیش شهید بهشتی آمد و گفت: می خواهم در مدرسه رفاه رایگان تدریس کنم. شهید بهشتی با لحنی ممزوج از شوخی و جدی گفت: ما معلم رایگان نمی خواهیم. شما جای دیگر تدریس کنید و هزینه اش را هدیه […]

روایت وداع شهید جلال افشار

برش یک: آخرین باری که جلال عازم جبهه بود، شب نوزدهم ماه رمضان بود. شب قبل رفت مسجد و از همه مردم حلالیت طلبید. هنگام خداحافظی گفت: من دیگر بر نمی گردم. موقع اذان که داشت وضو گرفت از پدر […]

توصیف لحظه های شهادت در دست نوشته های شهید سید محمد شکری

از یادداشت‌های شهید سید محمد شکری در  ۱۸ دی ۱۳۶۵ بچه ها جلوی چشمانمان می افتادند و دیگر بلند نمی شدند. خدایا!  تو خود گواه بودی.  می دیدی که بسیار اسماعیل ها  در مسلخ تو ذبح شدند. خدایا!  خیلی سخت […]

کار برای خدا در بیان شهید عبد الله میثمی

کار برای خدا  در بیان شهید عبد الله میثمی اگر می خواهید امکانات تان بیشتر شود، حوزه کار را بیش تر کنید. باید خدایی بیاندیشیم نه مادی. نباید روی آن چیزی که در دست مان هست حساب کنیم، بلکه باید […]

عشق اول و دوم شهید عباس بابایی

عازم حج بودم. شب خداحافظی بود. همه همکاران در خانه ما نشسته بودند. با عباس رفتیم خانه سابق مان در همان مجتمع. گفت: تو عشق دوم منی. می خواهمت اما بعد از خدا. نمی خواهم آن قدر دوستت داشته باشم […]

خود باوری و اعتماد به نفس در سیره شهید محمد علی رهنمون

خیلی از بچه‌های مذهبی، آن موقع در اردو‌ها شرکت نمی‌کردند و می گفتند جوّش فاسد است؛ محمد در مسابقه‌ی خطاطی اول شده بود. قرار بود بروند اردو. خیلی‌ها به او می‌گفتند: « نرو بابا! وضع خراب است.» محمد می‌گفت: «من […]

صفحه 67 از 88»...405060 قبلی 63646566676869707172 بعدی 80...«