برش هاسه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

سیره اقتصادی شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

 

شهید علی چیت سازیان و تظاهرات شیر تو شیر

بعد از قضایای ۱۷ شهریور بود.  صدای تظاهرات مردم تا ته کلاس‌ها هم می‌آمد: ۱۷ شهریور روز مرگ شاه            ۱۷ شهریور افتخار ما معلم های ساواکی هم دم در ایستاده بودند تا دانش آموزان به اجتماع تظاهرات کنندگان نپیوندند. علی […]

ساده خوری شهید مهدی زین الدین

وارد مهمان خانه شدیم.  مهدی گفت: هر کس هر چیزی دوست دارد سفارش دهد. تا آماده شدن غذا  وضو گرفته و نماز خواندیم.  سر میز غذا که نشستیم دیدیم مهماندار یک کاسه سوپ گذاشت جلوی آقا مهدی.  فکر کردم  پیش […]

تلاش فرهنگی شهید سید حسین علم الهدی

سال ۵۸ بود و حسین در شورای فرماندهی سپاه اهواز برای تقویت بخش های فرهنگی حضور فعالی داشت. موتور گازی داشت که پول آن را هم از برادرش کاظم قرض کرده بود و هر ماه قسط آن را می پرداخت. […]

دست به خیری در سیره شهید مرتضی مطهری

موقع ناهار بود. نه پول داشتیم و نه خوراکی. به مرتضی گفتم: چه کنیم؟ گفت: همین جا باش تا برگردم. رفتم جلوی بالکن مدرسه، میرزا جواد آقا را دیدم که سرش پایین بود و دور حوض می چرخید.  فهمیدم به […]

طلب حلالیت در سیره شهید علی چیت سازیان

در دیدگاه باغ کوه  نشسته بودیم. عراقی ها گرای منطقه را داشتند و یک ریز آتش می ریختند. علی یک باره گفت: سعید! با این صدا کردنش فکر کردم زخمی شده گفتم چه می گویی؟ گفت: یادت هست قبل از […]

خرید جهیزیه در سیره شهید حسین املاکی

روز ششم بعد از عقد بود که حسین عازم جبهه بود. به پدرم گفت: برای تهیه جهیزیه به زحمت نیفتید. هیچ چیز نخرید. من یخچال و تلویزیون با پس انداز خود خریده ام، ما بقی اثایه را هم کم کم […]

روحیه جهادی شهید عماد مغنیه

آن روزها در روستا گروهی داشتیم به نام «جوانان مومن طیردَبّا». نوجوانان ۱۰ تا ۱۵ ساله بودیم.  یک روز تصمیم گرفتیم مسجد روستا را نقاشی کنیم اما نه پولی داشتیم و اعتباری. چهار روز بعد عماد با رنگ و وسایل نقاشی آمد […]

اهتمام در حفظ بیت المال در سیره حاج احمد متوسلیان

آخرين نفري که از عمليات برمي‌گشت احمد بود. يک کلاه خود سرش بود، افتاد ته دره. حالا آن طرف دموکرات‌ها بودند و آتششان هم سنگين. تا نرفت کلاه خود را برنداشت،برنگشت. گفتيم: «اگر شهيد مي‌شدي…؟» گفت: «اين بيت المال بود.» […]

اولویت های سکنا در سیره شهید مهدی باکری

بعد از شهادت حمید تصمیم گرفتم بروم قم. خانواده مخالفت می کردند، اما آقا مهدی مخالفتی نکرد. می گفت: آنجا بهتر می تواند بچه هایش را تربیت کند. با خانواده زین الدین صحبت کرد. آنها خانه ای داشتند، وسایل شان […]

روحیه سنت شکنی شهید حسین املاکی

حسین هیچ وقت اسیر عادت ها رسم و سومات نشد. روز خرید عروسی، حسین به پدرم گفت: خواهش می کنم برای من چیزی نخرید. من چیزی احتیاج ندارم. اما هر چیزی که می خواستید برای من بخرید معادلش را برای […]

صفحه 7 از 10 قبلی 12345678910 بعدی