جلوه ای از اخلاص شهید عبد الله میثمی
عبد الله از ثبت و ضبط دنیوی کارهایش فرار می کرد و به دلش بیشتر می چسبید که در دفتر خدا ثبت شود. لذا کارهایش را آرام و ساکت انجام می داد. وقتی می خواست گزارش روحانیون مبلغ جبهه را […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
عبد الله از ثبت و ضبط دنیوی کارهایش فرار می کرد و به دلش بیشتر می چسبید که در دفتر خدا ثبت شود. لذا کارهایش را آرام و ساکت انجام می داد. وقتی می خواست گزارش روحانیون مبلغ جبهه را […]
وقتی دیدمش خیلی ناراحت بود و زانوی غم بغل گرفته بود. از ناراحتی اش پرسیدم. گفت: دیشب در محوطه پادگان قدم می زدم که از پشت یکی از ساختمان ها صدای گریه شنیدم. به طرف صدا رفتم. دیدم پیرمردی زانوی […]
موقع ناهار بود. نه پول داشتیم و نه خوراکی. به مرتضی گفتم: چه کنیم؟ گفت: همین جا باش تا برگردم. رفتم جلوی بالکن مدرسه، میرزا جواد آقا را دیدم که سرش پایین بود و دور حوض می چرخید. فهمیدم به […]
عباس میوه هایی را که معمولا در دسترس همه نبود، نمی خورد. می گفتم: قوت دارد بخور. می گفت: قوت را می خواهم چه کار؟ من ورزش کارم. چه طور موزی را بخورم که گیر مردم نمی آید. بعد صدایش […]
یادداشت های دوشنبه ۹ تیر ۱۳۶۵ ساعت ۱۰ و ۳۴ دقیقه درگیری سبک است. نمیدانم علتش چیست؟ اما منور مرتب زده می شود. میخواهند ظلمت و تاریکی های دل های شان را با سوسوی فانوس های کم نور روشن کند. غافل […]
بسم رب الشهدا و الصدیقین این وصیت نامه بنده سر پا تقصیر محسن حاجی بابا است. امید است کلیه برادران و خواهران و پدران و مادران مسلمان مواردی که امام امت به عنوان اتمام حجت و شهدا برای امت بازگو […]
حاج احمد آمد طرف بچهها. از دور پرسيد«چه شده؟» يک نفر آمد جلو و گفت: «هر چه به او گفتيم مرگ بر صدام بگوید، نگفت. به امام توهين کرد، من هم زدم توي صورتش.» حاجي يک سيلي خواباند زير گوشش. […]
قبل از انقلاب حمید کتاب های دکتر شریعتی و شهید مطهری را از تهران میخرید می آورد دزفول. این کتاب ها در آن دوره کتب ممنوعه بودند. اگر از کسی میگرفتند اذیتش میکرد. وظیفه فروش کتاب ها با حسین بود. […]
« بسمه تعالى » درود برهبر كبير انقلاب امام خمينى دامت بركاته و درود بر شهيدان راه حق و فضيلت . پدر و مادر گرامي ام سلام. اميدوارم كه هميشه در حال خدمت به اسلام و جمهورى اسلامى باشيد و […]
بسم الله الرحمن الرحيم ان الله الشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التورية و الانجيل و القرآن … و ذلك هو الفوز العظيم . همانا خداوند […]
با درود به امام عزیز و رهبر مستضعفان جهان و قلب تپنده امت مسلمان ایران و با سلام به شهیدان راه حق و حقیقت، از هابیل تا سالار شهیدان حسین (ع) و تمامی شهدای عاشوراهای عصرها، از شهیدان عاشورای حسین […]
اعتماد به نفس عجیبی داشت. یک گروه درست کرده بودیم. می خواستیم در بسیج دانشگاه کار علمی کنیم. قرار شد هر کس توانست از یک سازمان پروژه بگیرد، بیاورد گروه. مصطفی دوستی داشت که شده بود مشاور فرمانده مهمات سازی. […]