توسل شهید الله یار جابری به حضرت زهرا (س)
گلوله های بی امان دشمن، امانمان را بریده بود و کاری از ما بر نمی آمد. الله یار جابری گفت: متوسل شویم به حضرت زهرا (س) تا باران بیاید و عملیات دشمن قطع شود. هنوز یک ربع از توسل مان […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
گلوله های بی امان دشمن، امانمان را بریده بود و کاری از ما بر نمی آمد. الله یار جابری گفت: متوسل شویم به حضرت زهرا (س) تا باران بیاید و عملیات دشمن قطع شود. هنوز یک ربع از توسل مان […]
شهید علی سیفی می دانست چه زمانی شهید خواهد شد. در آخرین مرخصی می دانست که بر نمی گردد. به من گفت بیا لباسم را بوکن. خیلی خوش بو بود. گفتم : داداش! چه عطری زدی؟ گفت: عطر خاصی نیست. […]
از بس که شیفته حضرت زهرا (س) بود، به سادات هم ارادت ویژه ای داشت. گردانی داشت به نام یا زهرا (س) که بیشتر نیروهایش از سادات بودند. داشت سوار تویوتا می شد که برود، رفتم جلو و گفتم: برادر […]
مریض شده بودم و نتوانستم سر کلاس بروم. وقتی حالم را دید آرام نشست بالای سر من و گفت: «بالام قربان اولوم». با لهجه شیرین اش کلی به من محبت کرد و گفت برایت آش درست می کنم. شهید علی […]
سر چند قسمت از مطالب مجله سوره انتقاد تندی نسبت به سید مرتضی داشتم. با ناراحتی رفتم خانه و قصد داشتم داشتم که دیگر همکاری نکنم. پلک که روی هم گذاشتم، حضرت فاطمه (س) را خواب دیدم. سه بار از […]
کتاب خط فکه خاطرات شهید سید محمد شکری نوشته شهید سید محمد شکری ناشر: نشر بیست و هفت نوبت چاپ: سوم- بهار ۱۳۹۴ تعداد صفحات: ۱۰۸ صفحه – مصور صفحات مفید این کتاب ۷۲ صفحه می باشد که روز نوشت […]
سال نمای زندگی شهید سید محمد شکری ۱۳۴۱؛ (۱۸ دی) ولادت در محله باب الخان کربلای معلی ۱۳۵۰؛ اخرج توسط رژیم بعث از عراق به ایران به همراه سایر ایرانی های ساکن عراق ۱۳۵۰؛ استقرار به همراه خانواده در یکی […]
چند تا بچه داشت و برادرش هم شهید شده بود. اصلا زیر بار نمی رفتم که اعزامش کنم. مقر واحد تخریب لشکر بودیم و عملیات کربلای هشت را در پیش داشتیم. کتف هایم را محکم گرفت و در چشمانم زل […]
شهید علی سیفی نوجوان که بود، یک شب مهمان ما بود. صبح وقتی از خواب بیدار شد که نماز صبحش قضا شده بود. خیلی ناراحت بود. وسایلش را جمع کرد و رفت. تا مدت ها خبری از او نداشتم. بعدها […]
فرازی از وصیت نامه شهید عبد الله میثمی (۷) [پدر] فراموش نمي كنم وقتي كه آمديد پشت ميله هاي زندان قصر و گفتيد خدايا من از اين فرزند راضي هستم تو هم راضي باش و من چقدر آسوده شدم… اي […]
احمد خیلی فوتبالی بود. جبهه هم که رفت، مسابقات فوتبال لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع) قم را تشکیل داد. تیم شان رفته بود فینال. از وسط زمین شوتش تبدیل به گل شد. از خوشحالی داد زد گُل. بعد […]
سال نمای زندگی شهید محمد شهسواری ۱۳۴۴؛ (۳ اسفند) ولادت در روستای شیخ آباد کهنوج ۱۳۴۷؛ وفات پدر ۱۳۵۱؛ شروع تحصیلات ابتدایی در در مدرسه پهلوی سابق ۱۳۵۶؛ ترک تحصیل به خاطر مشکلات مالی و نبود مدرسه راهنمایی در روستا. […]