انس با نهج البلاغه در سیره شهید سید حسین علم الهدی
با وانت از هویزه عازم اهواز بودیم، آن هم بر روی جاده ای که چاله و ناهمواری های زیادی داشت. با هر بار افتادن ماشین در چاله ها تکانی اساسی می خوردیم. حسین نهج البلاغه اش را باز کرده بود […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
با وانت از هویزه عازم اهواز بودیم، آن هم بر روی جاده ای که چاله و ناهمواری های زیادی داشت. با هر بار افتادن ماشین در چاله ها تکانی اساسی می خوردیم. حسین نهج البلاغه اش را باز کرده بود […]
از نظر ما حزب جمهوری اسلامی یک معبد است و کار در این تشکیلات یک عبادت. لذا باید همه معیارهای اسلامی را در همه حال رعایت کنیم؛ اگر این طور نشد، اینجا به جای اینکه معبد باشد، لانه شیطان […]
خیلی برایم جالب و البته لذت بخش بود که به ریز ترین کارهایم توجه می کند. حمید یک بار گفت: یک چیزهایی آمده، خانم ها زیر چادر سرشان می کنند، جلویش بسته است و روی بازوها را می گیرد. نمی […]
سال نمای زندگی شهید مجید بقایی فرمانده قرارگاه کربلا ۱۳۳۷؛ (بهمن) ولادت در بهبهان قبولی در رشته مهندسی شیمی دانشگاه اهواز و تلاش برای قبولی در رشته عام المنعه. تحصیل مجدد سال آخر دبیرستان و قبولی در رشته […]
مدیریت مردمی در بیان شهید بهشتی هر وقت دیدید مدیریت مملکت دارد به سمت سرباران حکومت حرکت میکنند، جدای از مردم، تافته های جدا بافته، پرتوقع ، پر افاده و بیکار و بی ثمر حرکت می کند، بدانید که انقلاب […]
معلم جدید بی حجاب بود. مصطفی تا دید سرش را انداخت پایین. برجا ! بچه ها نشستند. هنوز سرش را بالا نیاورده بود، دست به سینه محکم چسبیده بود به نیمکت. خانم معلم آمد سراغش. دستش را انداخت زیر چانه […]
کتاب یادگاران؛ جلد ۱۶؛ کتاب رهنمون نویسنده: محمد رضا پور ناشر: روایت فتح تاریخ چاپ: چهارم- ۱۳۸۹ تعداد صفحات: ۱۰۵ صفحه جلد شانزدهم از مجموعه یادگاران حاوی یکصد برش از زندگانی شهید دکتر محمد علی رهنمون می باشد. این مجموعه […]
جلال شبی سوار اتوبوس بود، از اصفهان به سمت قم. اکثر مسافران خواب بودند و راننده نوار ترانه مبتذلی گذاشته بود. آرام و مؤبانه به راننده گفت: اگر ممکن است آهنگ حرام را خاموش کنید و یا صدایش را کم […]
چند تا بسيجي كنار جاده منتظر ماشين بودند. حسن گفت «ماشين را نگه دار اين ها را سوار كنيم». به آنها گفت: «اگر الان فرمانده تان را ميديديد، چه ميگفتيد؟» یکی از آنها گفت: «حالا كه دستمان نميرسد، اما اگر […]
شب ها که از خواب بیدار می شدم، می دیدم در تاریکی با یک شمع کوچک مشغول دعا و مناجات است. وقتی از کوهنوردی شبانه بر می گشتیم، همه خسته می خوابیدند. اما علی تازه بساط نماز شب را فراهم […]
سال نمای زندگی شهید دکتر محمد علی رهنمون معاون بهداری درمانی سپاه پاسداران ۱۳۳۴؛ (۷ مرداد) ولادت در یزد ۱۳۳۹؛ ورود به مکتب و آموزش قرآن ۱۳۴۰؛ وفات پدر ۱۳۴۱؛ شروع تحصیلات ابتدایی در دبستان بدر ۱۳۵۲؛ اخذ مدرک دیپلم […]
دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود و امدادگر بهداری لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص). اساتید دانشگاه، او را از نخبه های علمی آینده کشور می دانستند. یکی از اساتیدش با فرمانده گردان تماس و از او خواست تا سید […]