جایگاه امام و امت در تفکر شهید بهشتی
جامعه انقلابی واقعی که در آن انقلاب فرهنگی عمیقاً روی داده باشد، جامعه ای است که در آن رهبران و رهروان ، همه از هم می آموزند و همه خلاقیت و ابتکار دارند. کتاب سید محمد بهشتی؛ نگاهی به زندگی […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
جامعه انقلابی واقعی که در آن انقلاب فرهنگی عمیقاً روی داده باشد، جامعه ای است که در آن رهبران و رهروان ، همه از هم می آموزند و همه خلاقیت و ابتکار دارند. کتاب سید محمد بهشتی؛ نگاهی به زندگی […]
علی یک بار هنگام بازگشت از جبهه، عینک آفتاب و کاپشن آمریکائی داشت. زنگ خانه شان را زد. مادرش آمد دم در و گفت با چه کسی کار دارید؟ گفت: با جواد (برادر کوچک ترش). مادر تا می رود تا […]
خدا را شکر که راه جنگ را باز کرد و بچه های ما این قدر معجزه دیدند که اصلا مسئله معجزه برای شان حل شده است. در عملیات میمک چند نفر به مدت شش هفت روز در محاصره دشمن بودند. […]
رفته بودیم اردوی جنوب. همه بچه ها داخل سوله خواب بودند ولی مصطفی داشت سؤال پیچم می کرد. از اول اردو بند کرده بود که الان وظیفه ما چیست ؟ چطور می شود فضای جنگ را در زندگی الان مان […]
علی چهار، پنج ساله بود. رفته بودیم تولد یکی از اقوام . زن و مرد قاطی بودند. خیلی عصبانی شد. اخم هایش را کرده بود توی هم و یک گوشه نشسته بود. به خانه که برگشتیم، رفت توی اتاق و […]
سال نمای زندگی شهید سید محمد علی رحیمی رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در پاکستان ۱۳۳۶؛ (۱۹ تیر) ولادت در اهواز. ۱۳۴۳؛ شروع تحصیلات ابتدایی در تهران. ۱۳۵۸؛ مدیر مسئولی نشریه امامت. ۱۳۵۹؛ (۱۲ فروردین) ازدواج با خانم مریم قاسمی زهد […]
مصطفی مجروح شده بود. از مچ تا بازو، عصب دستش باید عمل می شد. زیر بار بی هوشی نمی رفت. می گفت: اگر می توانید، بدون بی هوشی عملم کنید. ولی اجازه نمی دهم بی هوشم کنید. من یا زهرا(س) […]
عباس یک روز آمد خانه و گفت: باید خانه مان را عوض کنیم. یکی از پرسنل نیروی هوایی را دیده بود که با هشت تا بچه در یک خانه دو اتاقه زندگی می کرد و ما دو بچه داشتیم با […]
خودم موها و ریش حمید را کوتاه می کردم و همیشه هم خراب می شد. موهایش آن قدر چین و چروک داشت که چیزی معلوم نبود. بعد از اصلاح جلوی آینه می ایستاد و دستی در موهایش می کشید و […]
یزد آن موقع کوچکتر بود. مردم بیشتر همدیگر را میشناختند. هرچه میشد همه جا میپیچید. محمد هم به خاطر درسش و هم برای خطش خیلی معروف شده بود. اسمش سر زبانها افتاده بود. در یک روز دیدم دستهایش را حنا […]
شخصی پیش شهید بهشتی آمد و گفت: می خواهم در مدرسه رفاه رایگان تدریس کنم. شهید بهشتی با لحنی ممزوج از شوخی و جدی گفت: ما معلم رایگان نمی خواهیم. شما جای دیگر تدریس کنید و هزینه اش را هدیه […]
یك خصوصیت در مرحوم آقای محلاتی است كه آن خصوصیت برای عناصر انقلابی خیلی مهم است و آن خصلت سازش ناپذیری و مبارزه گری و غیرت دینی و آمادگی برای فداكاری و تلاش است. همه كس حاضر نیست راحتی و […]