برش هاجمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴

بر اساس نام اشخاص

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

معرفی و بررسی جلد ۲۶ مجموعه نیمه پنهان ماه؛ شهید کاظم نجفی رستگار

مجموعه نیمه پنهان ماه، جلد ۲۶، کتاب رستگار بهروایت همسر شهید نویسنده: نجمه طرماح ناشر: روایت فتح نوبت چاپ: اول- ۱۳۹۵ تعداد صفحات: ۲۴۷ صفحه- مصور این جلد از مجموعه نیمه پنهان ماه، روایت ۲۹ ماه همراهی خانم اکرم حاج […]

اولویت های سکنا در سیره شهید مهدی باکری

بعد از شهادت حمید تصمیم گرفتم بروم قم. خانواده مخالفت می کردند، اما آقا مهدی مخالفتی نکرد. می گفت: آنجا بهتر می تواند بچه هایش را تربیت کند. با خانواده زین الدین صحبت کرد. آنها خانه ای داشتند، وسایل شان […]

معرفی و بررسی کتاب راز آن ستاره؛ زندگی نامه شهید رضا چراغی

کتاب راز آن ستاره؛ سرگذشت نامه سردار گمنام شهید رضا چراغی نویسنده: گل علی بابایی ناشر: صاعقه نوبت چاپ: دوم-۱۳۹۳ تعداد صفحات: ۱۶۶ صفحه- مصور مجموعه ۲۷ در ۲۷ می باشد به سرگذشت نامه تفصیلی سرداران شهید لشکر ۲۷ محمد […]

دلتنگی های شهید جلال افشار

جلال وقتی رسید جبهه، نیروها د رحال اعزام به منطقه عملیاتی رمضان بودند. در حالی که گریه می کرد، جلوی بچه ایستاد و گفت: افرادی چون من مانند مأموران راهنمائی سر چهار راه ها هستند. دیگران می روند و به […]

مداحی های شهید محمد تورجی

مجلس توسل محمد رضا مناجاتی بود. در ابتدای مداحی، شروع می کرد با خدا حرف می زد. از سوز دل اشک می ریخت و از رحمت خدا می گفت. آیه “لا تقنطوا من رحمة الله” را هم می خواند. از […]

معرفی و بررسی کتاب زندگی با فرمانده؛ خاطرات شهید حسین خرازی

کتاب زندگی با فرمانده؛ خاطراتی از شهید حسین خرازی. نویسنده: علی اکبر مزد آبادی. ناشر: یا زهرا (س). نوبت چاپ: سوم؛ ۱۳۶۴٫ تعداد صفحات: ۱۶۳؛ مصور. این کتاب دهمین جلد از مجموعه یاران ناب است که به صورت آلبوم- خاطره […]

نبوغ اطلاعاتی شهید مهدی زین الدین

زمستان سردی بود می خواستیم رد یک منافق را بزنیم.  هر چه تقلا می کردم زمان ورود و خروج را نمی توانستم در بیاورم.  کار را سپردم به آقا مهدی. مسئول شب بودم. هر وقت شب بیسیم می زدم کجایی؟ […]

اخلاص شهید سید حمید میر افضلی

سید حمید وقتی رزمندگانی را می دید که با وجود مشکلات به جبهه آمده اند، خیلی متأثر می شد و گریه می کرد. می گفت: من از دیدن این ها خجالت می کشم. این ها با این وضعیت به جبهه […]