فرزندان حضرت زهرا (س)
مدت زیادی بود که مشغول تفحص در منطقه شرهاتی روی منطقه عملیاتی شرهانی کار می کردیم. عشایر منطقه هم ما را می شناختند. یک بار یکی از آنها تماس گرفت که سه پیکر از شهدا را پیدا کرده و اصرار […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
مدت زیادی بود که مشغول تفحص در منطقه شرهاتی روی منطقه عملیاتی شرهانی کار می کردیم. عشایر منطقه هم ما را می شناختند. یک بار یکی از آنها تماس گرفت که سه پیکر از شهدا را پیدا کرده و اصرار […]
فضل الله با شهید سید مصطفی خمینی رفیق گرما به و گلستان بودند. وقتی آمدیم تهران، آقا مصطفی آمد دورا دور خانه ما را اجاره کردند. برای همین با آقا مصطفی این طوری خانه یکی شدیم. با همدیگر می رفتند […]
روزی که آقای رضوی به خواستگاری ام آمدند، در شروع صحبت گفت: ما برای رضای خدا ازدواج می کنیم. زندگی ما با سایرین فرق دارد. در زندگی من نه خانه ای خواهی دید و نه ماشین و نه حتی سفره […]
اسم خواهرم مهین بود و اسم من شهین. اردیبهشت ۱۳۶۰ بود. پدر و مادر علی آقا آمدند خانه ما. وکالت داده بودیم بروند پیش روحانی محل عقد موقت را جاری کنند. شب تولد حضرت زهرا (س) بود. مادرم داشت برای […]
سال نمای زندگی شهید علی هاشمی فرمانده سپاه ششم امام صادق (ع) و قرارگاه نصرت ۱۳۴۰؛ (شهریور) ولادت در منطقه عامری اهواز. ۱۳۴۰؛ عمل جراحی بر روی پای کجش از ۱۴ روزه گی. ۱۳۴۷؛ شروع تحصیلات ابتدایی. ۱۳۵۲؛ شروع تحصیلات […]
کمیته انقلاب که بودیم، اکثر نیروها افتخاری بودند و حقوق نمی گرفتند. بعدا هم که قرار بر پرداخت حقوق شد، سید زیر بار نرفت. حتی یک بار هم لیست دریافت حقوق را امضا نکرد. مسئول مالی می گفت: حقوقش را […]
بعد از چند وقتی که نبود، حالا برگشته بود. آن هم با آستین خالی. ته دلم خالی شد. گفت نگران نباشید فقط ضرب دیده و گچش گرفتند. سلام و احوال پرسی با مادر و خواهرش کرد و به بهانه خواب […]
ولی الله اخلاق خاصی داشت. نامه که نمی نوشت. خیلی کم تلفن می کرد. آدرسش را هم نمی داد تا برایش نامه بنویسم. می گفتم: تلفن که نمی زنی، نامه هم که نمی دهی، پس اقلا مرا هم با خودت […]
نوجوانی عبد الحمید هم با نوجوانان دیگر فرق داشت. تماشای تلویزیون شاهنشاهی را در خانه تحریم کرده بود. تلویزیون مبله بود. درش را قفل می کرد. در یک مهمانی خانوادگی، یکی از خانم ها دستش را به سمت دراز کرد […]
از ۲۵ سالگی حسن پیگیر ازدواجش بودم. دختری را پیدا کرده بودم که خیلی اشتراکات با او داشتیم. فقط مانده بود که برویم ببیندش. قرار هم گذاشته بودم. وقتی به حسن گفتم خیلی ناراحت شد. گفت امشب شب شهادت حضرت […]
وقتی پس از طی مراحل تحصیلی با چمران با استفاده از بورس تحصیلی به آمریکا رفتم. وقتی رسیدیم فرانکفورت، هر جا که می رفتیم غذا بخوریم، مصطفی اولین چیزی که دقت می کرد این بود که در لیست غذا گوشت […]
اين تنها سعيدي نيست كه با اين وضع اسف انگيز در گوشه زندان از پاي در مي آيد، بلكه چه بسا افراد مظلوم و بي گناه به جرم حق گويي در سياه چال هاي زندان مورد ضرب و شتم و […]