شهید عبد الحسین خبری و سرودهای انقلابی
تانک ها و سربازان مسلح، چهار راه سی متری را قرق کرده بودند. حسین بچه ها را جمع کرد و گفت: بیایید برویم سر چهار راه، سرود هفده شهریور را بخوانیم. بهبوهه انقلاب بود و شعار دادن و تظاهرات حرکتی […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
تانک ها و سربازان مسلح، چهار راه سی متری را قرق کرده بودند. حسین بچه ها را جمع کرد و گفت: بیایید برویم سر چهار راه، سرود هفده شهریور را بخوانیم. بهبوهه انقلاب بود و شعار دادن و تظاهرات حرکتی […]
زمستان قزوین بود و هوا سرد. سید علی اکبر صبح که می خواست برود مدرسه، لباس هایش را مرتب کرده، شال گردن دور گردن و کلاه سرش می گذاشتم که سرما نخورد. بعضی وقت ها که بر می گشت، یا […]
اردوی بازدید از مناطق جنگی بود. بازدید علمی هم برای سد کرخه برنامه ریزی کرده بودند. مهندس سد آمد برای بچه ها حرف بزنند. هرکسی هر گونه از دستش بر می آمد مسخره بازی در می آورد؛ از صلوات بی […]
کتاب هوری؛ زندگی نامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمی نویسنده: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر: انشارات شهید ابراهیم هادی نوبت چاپ: چهارم- ۱۳۹۴ تعداد صفحات: ۳۰۴ صفحه قطع: رقعی کتاب حاضر به بررسی زندگی سردار گمنام هور، شهید […]
علی شانزده ساله بود. گیر داده بود که به هر قیمتی شده باید شبانه مجسمه سگ بزرگ را بکشیم پایین. رضاشاه را می گفت. شب بود که رفتیم سر وقت مجسمه. دل شوره داشتم. مجسمه را به بتون پیچ کرده بودند. […]
علی اکبر خیلی به درس علاقه داشت. ابتدایی که می رفت چون توی کلاس از همه بچه ها درشت تر بود، معلم گفته بود از بچه ها درس ها را بپرس تا من برسم. بچه بیشتر از معلم از او […]
در مرحله اول عملیات فتح المبین نیروهای شهید رضا چراغی به محاصره تانکهای دشمن در می آیند. رضا به اصرار نیروها را به عقب برمی گرداند و خودش با آر پی جی و بقیه سلاحها شلیک میکرد تا حواس عراقی […]
محمد برادر بزرگ میرزا دو سال بود بود که نامزد کرده بود. آقا فتاح پدر خانمش، خیلی عصبانی بود و اصرار می کرد یا عروسی یا طلاق. میرزا شب که آمد خانه دید مادرش حال و روز خوشی ندارد. شنید […]
یک بار از عماد پرسیدم: با این اوضاع که خیلی ها دنبال سرت هستند از مرگ نمی ترسی؟ با همان آرامش همیشگی جواب داد: به نظرم، این که از بچهها بخواهم در عملیات ها با مرگ بازی کنند و خودم […]
علی خواب دیده بود شهید میشود. صبح که بیدار شد حال هوای عجیبی داشت. رفت توی میدان مین منطقه خیبر و شروع کرد و خنثی کردن مین های والمری. ۷۰۰- ۸۰۰ مین را خنثی کرده بود. جورابش را هم در […]
وصیت نامه اول سلام بر تمامی انبیا مربیان بشریت به خصوص بر پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم. درود و سلام خدا بر ائمه اطهار، ادامه دهندگان [راه] رسول بزرگوار. سلام […]
مهدی مرد خود سازی بود. همیشه می گفت: در زندگی چراهایی وجود دارد که خودمان باید جوابش را به دست آوریم. چرا می خوریم چرا می خوابیم چرا مطالعه و ورزش می کنیم. سختی های این راه را هم به […]