بايد از روي پا بشناسيدم!
برش هایی از مرگ آگاهی شهید حاج یونس زنگی آبادی برش يكم: قبل از كربلاي پنج آمد قرار گاه. موقع خداحافظي رگ گردنش را بوسيدم و التماس كردم شفاعتم كند. گفت: اين طور نگو،خدا به همه توفيق بدهد. بار دوم […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
برش هایی از مرگ آگاهی شهید حاج یونس زنگی آبادی برش يكم: قبل از كربلاي پنج آمد قرار گاه. موقع خداحافظي رگ گردنش را بوسيدم و التماس كردم شفاعتم كند. گفت: اين طور نگو،خدا به همه توفيق بدهد. بار دوم […]
برش يك: حواله ماشين را كه دادند بهش نپذيرفت. با خودم گفتم چقدر وضعش خوب است كه ماشين برايش بي ارزش است! وقتي رفتم توي خانه اش،يك اتاق كاهگلي بود و يك اتاق نيمه كاره. ص۶۴٫ برش دو: شوراي ده […]
یونس لباسش پر از خون بود.تا رفت وضو بگيرد، لباسش را شستم.خيلي ناراحت شد. گفت:راضي نبودم. وظيفه خودم بود.با همين يك دست مي شستمش. مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵،چاپ الهادي ، ص ۵۸٫
اولین دستگيري سید حسين، او را در بند نوجوانان ،زنداني كردند .پس از مدتي كه به ملاقاتش رفتيم ، مشاهده كرديم كه زندان داراي اتاق هاي بسيار كوچك و قديمي و كاملا غير بهداشتي است. از حسين سؤال كرديم : […]
در اوج مبارزات انقلاب ، يكي از دانشجويان انقلابي توسط رژيم شاه دستگير شد.برادر خلقاني نقل مي كند ، به سيد حسين گفتيم:فلاني را دستگير كرده اند، آيا فكر ميكني مي تواند در برابر شكنجه ها ،مقاومت كند؟ حسين گفت: […]