برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

حاج محسن یک دست کتک لازم است!

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

حسین روی نظم بچه ها خیلی حساس بود.  عملیات کربلای چهار، لشکر حضرت رسول (ص) در کانی مانگا عملیات می کرد. گردانی از ما هم گردان احتیاط بود. فرماندهی، بالای ارتفاع بود و برای اعزام گردان احتیاط، باید با لشکر حضرت رسول ارتباط مخابراتی می‌گرفتیم. 

فرماندهی روی ارتفاعات لری مستقر بود. چون ارتباط‌ گیری آنجا زیر تیر بود، محسن زاهدی مسئول مخابرات به من گفت: تو برو بالای ارتفاع، اگر حسین آمد بفرستش پایین. ما از پایین ارتباط برقرار می کنیم.

ما تا ساعت یازده شب منتظر ماندیم و نیامد و گرفتیم خوابیدیم. به ناگاه با صدای جیغ حسین از خواب بیدار شدم.  سریع رفتم داخل سنگر مخابرات و بچه ها را بیدار کردم.

علیخانی را دیدم که شلوارش گتر نکرده بود.  گفتم: سریع گتر کن تا حسین نیامده.  کِش نداشت.  تا بتواند کاری بکند حسین از راه رسید. 

وضعیت لباس او  و خواب بودن همه ما، اعصابش را به هم ریخته بود.  ما را از پنجره انداخت بیرون. یادداشتی به محسن زاهدی نوشت و به من گفت دستش برسانم.

نوشته بود حاج محسن یک دست کتک لازم است، سریع بیا بالا.  محسن زاهدی تا قضیه را فهمید تا صبح بالا نیامد.

راوی: محمد سعید رشادی

کتاب زندگی با فرمانده ؛ خاطراتی از شهید حسین خرازی؛ نویسنده: علی اکبر مزد آبادی، ناشر: یا زهرا (س)، نوبت چاپ: سوم؛ ۱۳۶۴، صفحه ۴۲ تا ۴۵.

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  عشق و ارادت شهید حسن باقری به امام رضا (ع)

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر