تعهد به پرداخت خمس در سیره شهید جلال افشار
جلال با اینکه از مال دنیا چیزی نداشت، اما به پرداخت خمس پای بند بود، حتی اگر یک ریال باشد. بعد از پرداخت خمس، گویا بار سنگینی از دوشش برداشته است. آرام و خوشحال می شد. کتاب جلوه جلال، نوروز […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
جلال با اینکه از مال دنیا چیزی نداشت، اما به پرداخت خمس پای بند بود، حتی اگر یک ریال باشد. بعد از پرداخت خمس، گویا بار سنگینی از دوشش برداشته است. آرام و خوشحال می شد. کتاب جلوه جلال، نوروز […]
بعد از شهادت علی مراسم گرفتیم. مهمانان زیادی آمده بودند و من مضطرب، که غذا کم نیاید. به ناگاه علی را در گوشه آشپزخانه دیدم. گفت مادر چرا مضطربی؟ گفتم نگران کم آمدن غذا هستم. ظرف برنجی دستش بود. گفت: […]
شیخ عبد الله ارتباط تنگاتنگی با خانواده شهدا و رزمندگان داشت. در همه مراسم شهدا شرکت می کرد . وقتی منبر می رفت، نام شهدا را به ترتیب شهادت شان ذکر می کرد. این کار تأثیر قابل توجهی روی خانواده […]
مسجد، محور تمام فعالیت های سیاسی و اجتماعی جلال بود. به همین منظور، به همراه یکی از دوستانش، خادم مسجد جارچی بازار اصفهان شد؛ تا در آنجا، هم به تهذیب نفس بپردازد و هم فعالیت های انقلابی و جلسات متعدد […]
وقتی هواپیمای حامل شهید محلاتی در نزدیکی روستای شویبه مورد هدف ارتش بعث عراق قرار گرفت و سقوط کرد، عبد الله نامه ای به اهالی این روستا نوشت و از آنان درباره سامان دادن به پیکر قطعه قطعه شده شهدا […]
جلال با موتور گازی اش که از دست های روغنی اش می شد فهمید، حال خوشی ندارد، با مؤسسات خیریه اصفهان، در جهت محرومیت زدایی فعالیت داشت و قبوض حقوقی را به دست ایتام و فقرا می رساند. علاوه […]
شیخ عبد الله می گفت امر به معروف و نهی از منکر بدون خرج نمی شود. خشک و خالی نمی شود مردم را ارشاد کرد. روزی حوالی بازار قیصریه اصفهان، در حال رفتن به درس بودم. دیدم کسی در حال […]
شهید سیفی درباره آمدنش به حوزه می گفت: می خواهم در مسیری گام بردارم که ختم به شهادت شود. ولی می خواهم آگاهانه و با شناخت کامل باشد. از بس که عازم جبهه می شد و طلبه های دیگر را […]
بعد از وفات پدر، خرجی خانواده به عهده جلال بود. به کار نصب پرده کرکره و اجرای تزئینات مشغول بود. در خانه قدیمی یکی از دوستانش، اتاقی داشت با امکاناتی مختصر مثل پتو، زیر انداز، مقداری ظرف و چند کتاب. […]
مقام معظم رهبری: بدون تردید خون به ناحق ریختهی این شهید مظلوم به سرعت اثر خواهد کرد و دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت. این عالمِ مظلوم نه مردم را به حرکت مسلحانه تشویق میکرد و نه […]
سال نمای زندگی شهید شیخ نمر باقر النمر ۱۳۳۸؛ (۳۰ خرداد) ولادت در شهر العوامیه استان قطیف عربستان ۱۳۵۹؛ مهاجرت به ایران برای ادامه تحصیلا دینی استقرار در حوزه علمیه «حضرت قائم» تهران به مدت ۱۰ سال ۱۳۶۹؛ سفر به […]
جلال وقتی خردسال بود به هیئت «خردسالان بنی فاطمه» وارد شد. هشت و نه ساله که بود صندلی زیر پایش می گذاشتند تا سوره های حفظی اش را بخواند. یک بار در مراسم شام غریبان، مقاله ای را که با […]