رهایی شهید محمد علی رهنمون از بند عنوان
تا شروع عملیات چیزی نمانده بود. داخل محوطهی بیمارستان صحرایی، برای خودم میپلکیدم که دکتر رهنمون با یک پارچ آب از جلوم رد شد. چشمهایش سرخ سرخ بود. به نظرم دو سه شبی بود که چشم روی هم نگذاشته بود. […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
تا شروع عملیات چیزی نمانده بود. داخل محوطهی بیمارستان صحرایی، برای خودم میپلکیدم که دکتر رهنمون با یک پارچ آب از جلوم رد شد. چشمهایش سرخ سرخ بود. به نظرم دو سه شبی بود که چشم روی هم نگذاشته بود. […]
فرمانده تیپ شده بود. تیپی که نیروهایش از چند شهرستان با سلیقه های مختلف گرد هم جمع شده بودند و طبعا فرماندهی بر آنها کار آسانی نبود؛ اما مهدی که آمد آن قدر خوب بود که زود دل همیشه نشست. […]
مریوان که بودیم حاج احمد، همه را راه ميانداخت؛ هرکس با سلاح سازماني خودش. از کوه ميرفتيم بالا. بعد بايد از آن بالا روي برف ها سر ميخورديم می آمدیم پايين. اين آموزش مان بود. پايين که ميرسيديم، خرما گرفته […]
آمدیم هویزه. حسین گفت: همین امشب باید مسئولیت تکتک ما را که در اینجا حاضر هستیم مشخص کنیم. گفتم: حالا چه عجله ای برای تقسیم مسئولیت؟! فعلاً اولویت ما این است که سریع بچهها را جمع و جور کنیم و […]
یکی از ارگانهای نظامی دنبال نیروهای فنی مهندسی بود. روی سوخت موشک کار میکردند. مصطفی داوطلب شد. بعضی از نیروهای شان تخصص نداشتند و از روشهای غیر علمی استفاده می کردند. مصطفی با آنها بحث می کرد. کوتاه نمیآمد. رئیس […]
جامعه انقلابی واقعی که در آن انقلاب فرهنگی عمیقاً روی داده باشد، جامعه ای است که در آن رهبران و رهروان ، همه از هم می آموزند و همه خلاقیت و ابتکار دارند. کتاب سید محمد بهشتی؛ نگاهی به زندگی […]
شخصی پیش شهید بهشتی آمد و گفت: می خواهم در مدرسه رفاه رایگان تدریس کنم. شهید بهشتی با لحنی ممزوج از شوخی و جدی گفت: ما معلم رایگان نمی خواهیم. شما جای دیگر تدریس کنید و هزینه اش را هدیه […]
پاسگاهی روستای شط علی قرار داشت که نیروهایش به صورت مستقل عمل می کردند. لازم بود که با سپاه هویزه همکاری کنند و زیر نظر آن کار کنند. قرار شد همراه حسین برویم با آنها صحبت کنیم. وقتی مطلب را […]
ناهار منزل حسین بودیم. بعد از ناهار حسین از حاج خانم پرسید در شهر خبر؟ گفت: خبر خاصی نیست و هنوز هم گاهی رادیو برنامه “جنگ های پیامبر“ت را پخش می کند. مسئولان رادیو از ما سراغت را می گیرند. […]
شهید باقری نوشتن يادداشت روزانه را اجباري كرده بود.خودش هم می نوشت. ميگفت «بنويسيد چهكارهايي براي گردان، تيپ، واحد و قسمت تان كرديد. اگر بنويسيد، نفر بعدي كه ميآید می داند چه خبر است. آنموقع بهتر می تواند تصميمبگيرد». کتاب […]
مدیریت مردمی در بیان شهید بهشتی هر وقت دیدید مدیریت مملکت دارد به سمت سرباران حکومت حرکت میکنند، جدای از مردم، تافته های جدا بافته، پرتوقع ، پر افاده و بیکار و بی ثمر حرکت می کند، بدانید که انقلاب […]
چند تا بسيجي كنار جاده منتظر ماشين بودند. حسن گفت «ماشين را نگه دار اين ها را سوار كنيم». به آنها گفت: «اگر الان فرمانده تان را ميديديد، چه ميگفتيد؟» یکی از آنها گفت: «حالا كه دستمان نميرسد، اما اگر […]