برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

سیره شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

هیئت داری شهید عبد الله میثمی

عبد الله هیئتی راه انداخته بود با نام «رقیه خاتون» (سلام الله علیها). هر کس واردش می شد، برای ادامه حضور، باید دفعه بعد یک نفر را با خودش می آورد. صندوق قرض الحسنه ای هم راه انداخته بود. هر […]

نهی از منکر به روش شهید عبد الله میثمی

عبد الله باز هم انگشترش را بخشیده بود. گفتم: این بار به چه کسی بخشیدی اش؟ گفت: جوانی انگشتر طلا دستش بود و از حرام بودنش اطلاعی نداشت. انگشترش را از دستش در آوردم و انگشتر خودم را به دستش […]

مجازات قضا شدن نماز در سیره شهید حسن باقری

حسن در ایلام سرباز كه‌ بود، دو ماه‌ صبح‌ها تا ظهر آب‌ نمي‌خورد. نماز نخوانده‌ هم‌نمي‌خوابيد. مي‌خواست‌ يادش‌ نرود كه‌ دو ماه‌ پيش‌ يك‌ شب‌ نمازش‌قضا شده‌ بود.  کتاب یادگاران جلد ۴؛ فرزانه مردی، نشر روایت فتح، چاپ پنجم ۱۳۸۹؛ خاطره […]

نماز اول وقت در سیره شهید حسن باقری

سوار بليزر بوديم‌. مي‌رفتيم‌ خط‌. عراقي‌ها همه‌ جا را مي‌كوبيدند. حسن صداي‌ اذان‌ را كه‌ شنيد گفت‌ «نگه‌دار نماز بخوانيم‌.» گفتيم‌: «توپ‌ و خمپاره‌ می آید، خطر دارد.» گفت‌ «كسي‌ كه‌ جبهه‌ می آید، نماز اول‌ وقت‌ را نبايد ترك‌ […]

برشی از سیره هنری شهید حسن باقری

تركش‌ها كه‌ به‌ آب‌ مي‌خورد، ماهي‌ها مي‌آمدند بالا. تقريباً هر روز بساط‌ ماهي‌كباب‌ به‌ راه‌ بود. ماهي‌ درشتي‌ از سقف‌ سنگر آويزان‌ بود. بوي‌ ماهي‌ كه‌ به‌ مشام گربه‌ خورد، روي‌ دو تا پا بلند شد. بدنش‌ را حسابي‌كش‌ داده‌ […]

تهیه مسکن مهر به روش شهید حسن باقری

حسن كلاس‌ هشتم‌ بود. سال‌ چهل‌ و هشت‌، چهل‌ و نه‌. فاميل‌ دورشان‌ باچند تا بچه‌ي‌ قد و نيم‌قد از عراق‌ آواره‌ شده‌ بود. هيچي‌ نداشتند؛ نه‌جايي‌، نه‌ پولي‌. هفت‌ هشت‌ ماه‌ پي‌ِ صندوق‌دار مسجد لُرزاده‌ شده‌بود. مي‌گفت‌ «بابا يه‌ […]

مردمی بودن در سیره شهید میثمی

رفته بودیم بازدید مناطق جنگی. میثمی هم آمده بود برخی قسمت ها را نشان مان می داد. خواستیم برگردیم مقر.  میثمی گفت: فعلا کار دارم، شما بروید. در مسیر دیدمش. پشت ماشینی که رزمنده ها را می برد، سوار شده […]

ندای سر بریده شهید محسن آقا خانی

امام جماعت واحد تعاون بود. حاج آقای آقا خانی صدایش می کردند. روحیه عجیبی داشت. زیر آتش سنگین عراق، پیکر شهدا را به عقب برمی گرداند که در همین رفت و آمدها گلوله مستقیم تانگ سرش را پراند. خودم چند […]

صفحه 3 از 4 قبلی 1234 بعدی